ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٣٢٧ - ١١ - فقاهت و فقيهان مشهور اسلامي در عصر اول از عهد دوم ( تابعيان ) ١ - توجيه از ميان رفتن مركز بودن مدينه براي فقاهت و تفرقه آن در سائر بلاد اسلامي
طبقات فقيهان تابعى مدينه و طبقهء نخستين آنان در عصر مورد بحث ، كسانى بسيار در مدينه بوده كه كم يا بيش فقه مىدانسته و براى شناختن احكام دين و پى بردن به مسائل فقه به ايشان مراجعه مىشده و از فتوى و نظر آنان سؤال به عمل مىآمده است و ايشان به استناد مدارك و مآخذى كه معتبر مىدانسته و در دست مىداشتهاند از كتاب ( قرآن ) و سنّت ( قول و فعل و تقرير معصوم ) و اجماع و قياس [١] و سيرهء اهل مدينه [٢] فتوى مىداده و مردم را به احكام فقهى رهبرى و ارشاد مىكردهاند .
[١] « عقل » را كه فقيهان شيعه به جاى « قياس » مدرك چهارم براى استنباط احكام مىدانند ياد نكرديم زيرا آن چه مسلم است اينست كه شيعه عمل به قياس و « راى » را از همان آغاز كار باطل مىدانسته و آن را مدرك بشمار نمىآوردهاند ليكن اصطلاح لفظ « عقل » به جاى كلمهء « قياس » شايد در زمانهاى بعد و عصرهاى متأخر يعنى اوائل غيبت كبرى باشد بهر جهت « قياس » كه از مدارك ياد شده است اعم است از « راى » و « قياس » مصطلح .
[٢] مالك بن انس ، كه مذهب مالكى بوى منسوب است ، مدارك استنباط و استناد را پنج دانسته بدين گونه كه بر چهار مدرك نخست ، مدركى پنجم افزوده و از آن به « سيرهء اهل مدينه » تعبير كرده است و به نظر چنان مىرسد كه اگر سيرهء اهل مدينه محقق گردد و اتصال آن به زمان پيغمبر ( ص ) مسلم و مقطوع باشد مدركى است قابل استناد و لا اقل مانند « اجماع » است كه حجت بودن آن فى الجمله مورد اتفاق و اجماع است .