ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٩٣ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
< فهرس الموضوعات > ٨ - خاندان اموي :
١ - معاويه ١ - تحوّل اوضاع ديني پس از شهادت علي ( ع ) ٢ - بعد از پيغمبر سي سال خلافت است و پس از آن سلطنت جابرانه ( حديث ) ٣ - حكومت معاويه « ملك عضوض » و از اخلافش « جبروت و فساد في الأرض » بوده است ( حديث ) ٤ - معاويه خودش هم حكومت خود را « ملك و سلطنت » خوانده ٥ - نشأه معاويه ٦ - حقيقي نبودن ايمان ابو سفيان ( پدر معاويه ) ( احوال و اقوال او ) ٧ - كلام علي ( ع ) در بي ايماني ابو سفيان ( و كلام خود او در عدم اعتقاد به دوزخ و بهشت ) ٨ - هند مادر معاويه در اسلام « آكلة الأكباد » خوانده ميشده و در جاهليّت هم سخناني درباره اش بوده ٩ - معاويه و مادرش از « طُلَقاء » بشمارند ١٠ - عدم رسوخ ايمان در ابوسفيان و هند ١١ - خودپسندي و بلندپروازي معاويه و بگفته خليفه دوم رفتار كسرى منشانه او ١٢ - دگرگوني اوضاع حكومت اسلامي بوسيله معاويه ( مقايسه معاويه با خلفاء ) ١٣ - با ابوسفيان معامله « مؤلّفة قلوبهم » ميشده ١٤ - سياستمداري و بي حقيقتي معاويه ( اقوال و اعمال مخالف او با اسلام كه تأويل بردار نيست ) ١٥ - بيعت عمروعاص با معاويه به شرط امارت مصر ( و فريبكاري آن دو ، در عهدنامه مصر ) ١٦ - نامه نويسي معاويه به بزرگان مدينه و مكّه براي فريب آنها و جواب عبد الله عمر به او ( و هم نامه علي به او و تصريح بطليق بودن وي ) ١٧ - مخالفت اهل بيت جائز نيست و « طليق » مانند « مهاجر » و « مُحِقّ » مانند « مُبطل » نيست ١٨ - خطبه هاي خلفاء راشدين در آغاز خلافت و مقايسه آنها با خطبه معاويه در آغاز سلطنت ١٩ - سخن سعد وقاص بمعاويه راجع بلعن علي ( ع ) و نامه امّ سلمه ، امّ المؤمنين ( رض ) ، بوي در همين زمينه ( بعد از ٩٣ - ٢٢٣ شهادت حسن بن علي ) ٢٠ - استلحاق زياد بن سميّه و سابقه سميّه ٢١ - مذاكره معاويه با عبد الله زبير براي ولايتعهدي يزيد وبالأخره روش بيعت گرفتن ٢٢ - نيرنگ تاريخي معاويه در مكه براي بيعت با يزيد ٢٣ - آغاز كار بيعت بوسيله مغيره و خريدن دين از دينفروشان كوفه ٢٤ - خريد و فروش دين در نظر معاويه ٢٥ - كلام پسر ابوبكر ( رض ) بمروان « كذّبت والله يا مروان وكذب معاوية ، ما الخيار اردتمالأمة محمد ولكنّكم تريدون ان تجعلوها هرقليّة كلّما مات هرقل قام هرقل » ٢٦ - فرستادن معاويه صد هزار درهم براي عبد الله عمر و پس دادن او ، و تهديد معاويه مخالفان بيعترا بقتل ٢٧ - فريب دادن معاويه ، مروان حكم را در بيعت با يزيد ٢٨ - سخن كفر آميز معاويه بنقل صحابي عادل ! مغيره ، از او ٢٩ - وادار ساختن معاويه مردمرا بلعن عليّ و بخشيدن دراهم و دنانير فراوان براي وضع وجعل حديث ( ابو هريره و نظر امام ابوحنيفه درباره او ) ٣٠ - گفتگوي زنان با ايمان در نكوهش از معاويه و ستايش از علي ( اروى ، سوده و دارميّه ) ٣١ - معاويه و پسرش ، يزيد ، مال مسلمين را از خود ميدانسته و بميل خويش بخشش ميكرده اند .
٣٢ - نامه قيس بن سعد ، صاحب شرطه پيغمبر ( ص ) به معاويه ( يا وثنيّ بن وثنى . . . ) < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > ٣٣ - عمال معاويه هم ، بامور ديني بي علاقه بودند ٣٤ - رواج ناسزاگويي بوسيله عمّال معاويه به علي و كشتار ناهنجار در مدينه ٣٥ - زياد بن سميه و سختگيريهاي او بر مسلمين ٣٦ - نمونه اي از ايمان و اعتقاد راسخ پيروان علي ( ع ) ٣٧ - سمرة بن جندب ( باعث صدور قاعده لا ضرر ) و مظالم او و معامله گرانبهاي صحابي با معاويه براي دو حديث راجع بذم علي و مدح قاتلش ٣٨ - كشتن معاويه صحابي فقيه و بزرگوار حُجر بن عدي و يارانشرا ٣٩ - گفته حسن بصري : معاويه چهار كاركرد كه هر يك به تنهايي براي هلاك او كافي است :
تسليط اشرار و جبابره بر امّت . اخذ بيعت براي يزيد ميگسار . الحاق زياد . كشتن حُجر بن عدي .
٤٠ - كلمات و حركات معاويه بهنگام مرگ < / فهرس الموضوعات > امويان و حكومت ايشان خاندان اموى از سال چهلم هجرى ، سال شهادت على عليه السّلام ، كه بحسب طرح اين اوراق ، آخرين سال عهد صحابه قرار داده شده ، زمام كار حكومت را بدست آوردهاند و تا سال يك صد و سى و دو ، كه نخستين خليفه عباسى ابو العباس سفّاح به روى كار آمده و در آن سال با وى به خلافت بيعت شده ، چند تن ( ١٤ نفر ) از ايشان زمامدارى را عهده دار شدهاند كه معاوية بن ابى سفيان نخستين ايشان و مروان بن محمد بن مروان حكم آخرين آنان است .
در دورهء اين خاندان بر روى هم از جانب ايشان بشئون دينى و احكام فقهى و ترويج فقيهان حقيقى عنايت و توجّهى نبوده و بطور كلَّى دستگاه امارت و حكومت اموى از لحاظ توجه بدين و احكام آن با دورهء خلفاء پيش و هم با دورهء فرمانروايان بعد ( عباسيان ) بسيار فرق داشته . و در چهل پنجاه سال آغاز اين دوره ، كه از معاويه شروع و به مرگ عبد الملك مروان ، در سال هشتاد و شش ( ٨٦ ) پايان يافته اوضاع و احوال دستگاه امارت و حكومت نسبت بعهد صحابه به كلى تغيير پيدا كرده است .
در آغاز تأسيس سلطنت و تشكيل دولت ، به تحصيل نفوذ و اعمال قدرت و تحكيم مبانى حكومت و هم به تغيير عادات و افكار و عقايد و آراء مردم نيازى زيادتر مىبوده و معاويه كه اين جهات را بسيار آگاه و مواظب و مراقب بوده در توجيه آنها بسوى هدف خويش كوتاه نيامده بلكه بيش از آن چه ضرورى مىنموده در اين راه پيش رفته و در اين باره كار كرده است .
چون على ، عليه السّلام ، در ماه رمضان از سال چهلم به شهادت رسيده عالم