ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٧٥ - ٢٠ - پايان قضيه ١٧١ محنت ١٨٧
< فهرس الموضوعات > ٣ - رواياتي چند بأسناد از داود < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > ٤ - مقام زهد داود < / فهرس الموضوعات > به اسنادش از پيغمبر ( ص ) آورده از آن جمله است چند حديث زير :
١ - « لا تنكح البكر حتّى تستأذن و للثّيب نصيب من أمرها . . » ٢ - « لا نكاح الَّا بولىّ » ٣ - « من آذى ذمّيا فانا خصمه و من كنت خصمه خصمته يوم القيامة » و در بارهء زهد داود ، به اسناد از عبد الله بن محاملى ، اين حكايت را آورده كه گفته است :
« نماز عيد فطر را در مسجد جامع بغداد گزاردم چون برگشتم با خود گفتم به ديدن و تهنئت داود بن على بروم پس بسوى منزل او كه در قطيعهء ربيع بود رفتم و در را كوبيدم مرا اذن ورود داد وارد شدم طبقى كه مقدارى برگ كاسنى در آن بود و ظرفى كه مقدارى نخاله ( سبوس ) داشت جلو روى او بود كه از آنها مىخورد . من بوى تهنئت و تبريك عيد گفتم و از حال او بشگفتى افتادم و متوجه شدم كه همهء آن چه ما از دنيا داريم و به آن فريفته هستيم هيچ است و ناچيز .
« پس از نزد وى بيرون شدم و بر مردى از محتشمان قطيعهء ربيع كه به نام جرجانى معروف بود در آمدم چون شنيد كه من به نزد او مىروم سر و پا برهنه به استقبال من شتافت و گفت : قاضى ، أيّده الله ، را از اين آمدن چه مقصود است ؟ گفتم : امرى مهمّ .
گفت : چيست ؟ گفتم :
« ترا در همسايگى مردى است بسيار دانشمند به نام داود بن على و توهم مردى هستى نيكو كار و بخشنده چه شده كه از وى غافل مانده و يادى نكردهاى ؟ آنگاه آن چه را در خانه داود ديده بودم بوى گفتم .
« گفت : داود مردى تند خو است و اينك من قاضى را آگاه مىسازم :
« ديشب من هزار درهم با غلام خودم برايش فرستادم تا در حوائج خود به كار برد او غلام را برگردانده و بوى گفته است : مولاى خود را بگو : مرا بچه چشمى ديده و از كجا دانسته كه مرا درويشى و نادارى و حاجت است تا اين دراهم را برايم فرستاده است ؟ .