ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٧٦ - ٢٠ - پايان قضيه ١٧١ محنت ١٨٧
< فهرس الموضوعات > ٥ - مناعت و قناعت داود < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > ٦ - طبري از شاگردان داود بوده < / فهرس الموضوعات > « من بسيار تعجب كردم و به جرجانى گفتم : دراهم را بياور تا من خودم آنها را بوى برسانم فرمود آوردند و به من داد و به غلام خود گفت : آن كيسه ديگر را هم بياور .
آن را هم آورد و هزار درهم ديگر برداشت و گفت : آن براى ما و اين براى عنايت و توجّهى كه قاضى مبذول داشته است » « پس دو هزار درهم را گرفتم و به خانه داود رفتم و در را كوبيدم از پشت در گفت چه چيز قاضى را دوباره بدينجا برگردانده است ؟ گفتم : حاجتى كه بايد آن را با تو در ميان گذارم . پس به خانه در آمدم و ساعتى نشستم و آنگاه دراهم را بيرون آوردم و جلو روى او گذاشتم .
« چون آنها را ديد گفت : آيا پاداش كسى كه ترا بر سرّ خود امين دانسته و به احترام و اعتماد بعلم ، ترا بر خود وارد ساخته اينست ؟ بر گرد كه مرا در آن چه با خود آورده و اينجا نهادى حاجتى نيست ! « من بيرون آمدم و برگشتم و دنيا در ديدهام كوچك شد و نزد جرجانى رفتم و آن چه را گذشته بود بوى گفتم . او گفت : من اين مال را در راه خدا دادم و دوباره بمال خود بر نمىگردانم بر قاضى است كه آنها را بهر كس از اهل عفاف و آبرومند و محتاج كه مىداند و بهر اندازه كه رايش هست بدهد » باز خطيب آورده است كه محمّد بن جرير طبرى از كسانى بوده كه به محضر داود رفت و آمد مىداشته و از آن پس در حضور در مجلس او خوددارى كرده و خودش مجلسى منعقد ساخته و چون داود بر اين كار اطلاع يافته اين دو بيت را انشاء كرده است :
< شعر > فلو انّي بليت بهاشمي خئولته بنى عبد المدان صبرت على اذيّته و لكن تعالى فانظرى به من ابتلانى < / شعر > خطيب بعد از اين كه گفته است « از قول داود مطلبى در بارهء قرآن به احمد حنبل نقل شده كه احمد او را مبتدع خوانده و از اين رو از اجتماع با او امتناع ورزيده »