تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٩٠ - انگيزههاى سقوط
انگيزههاى سقوط
[٨٥] شعيب به قوم خود امر كرد كه روند سقوطى را كه در مدنيّت شكوفاى آنان رخ نموده بود، متوقف كنند
/ ١٠٧ ١- بى اعتنايى به مقياسهاى اقتصادى كه موجب اعتبار و اعتماد مردم است همچون پيمانه و ترازو كه كاستن از آنها زوال نظام اجتماعى را به دنبال دارد.
زيرا پايه نظام بر اعتماد و توافق اجتماعى است و چون مقياسها و ارزشها كه بايد ثابت و معتبر باشد خلل پذيرد اعتماد و توافقى وجود نخواهد داشت.
٢- تغيير دادن روابط اجتماعى سابق. اين روابط بر پايه محترم شمردن حقوق ديگران و رقابت سازنده براى بهره بردارى از منافع زمين از طريق هميارى و اعتماد به يكديگر استوار بود. آنان به جاى آن رابطه مبارزه را نهادند كه هر فرد يا گروهى يا دستهاى مىخواهد به حقوق ديگران تجاوز كند كه اين كار اساس جامعه و پايه تمدّن را تهديد مىكند.
٣- اين كه علاقه طبيعى انسان به اصلاح و آبادانى و سازندگى و بهرهبردارى معقول را به رابطه تباهكارى و ويرانگرى و زيادهروى در بهرهبردارى يا كج روى در آن بدل كردند.
بدين سان رسالت الهى به دست شعيب براى اهل مدين در لحظهاى كه به هدايت نيازمندتر بودند، رسيد. شعيب به آنان گفت
وَ يا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيالَ وَ الْمِيزانَ بِالْقِسْطِ- اى قوم من! ترازو را از روى عدل، كامل ادا كنيد.» يعنى پيمان و ترازو را رعايت كنيد تا كيل و وزن با عدالت كامل انجام گيرد.
وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ- و به مردم چيزهايشان را كم مدهيد.» كم فروشى نكنيد چه در اشياى مادّى و چه در امور معنوى؛ به اداى حقوق ديگران و احترام به آنان و شناخت منزلت و كرامت ايشان بىكم و كاست اهتمام