تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٧٩ - ابراهيم و مژدههاى سه گانه
نوميدى به دل راه نمىداد. اينك هنگام بشارت مورد انتظار فرا رسيده بود. خداوند فرشتگانى را به صورت مردانى زيبارو به سوى او فرستاد و اين امر بزرگداشت او و قدرشناسى جهاد دراز مدّت او بود. فرشتگان مژده دادند كه
١- به اراده الهى پيروز خواهد شد؛ ٢- دشمنان رسالت يعنى قوم لوط كه خدا «اوّل المؤمنين» (ابراهيم) را به سوى آنان فرستاد، نابود خواهند شد.
٣- پروردگار، پس از اين همه رنج و مشقّت و نوميدى ابراهيم، فرزندانى به او خواهد بخشيد تا راه او را ادامه دهند.
وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ- به تحقيق رسولان ما براى ابراهيم مژده آوردند. گفتند: سلام. گفت: سلام.» فرشتگانى كه از جانب خدا نزد ابراهيم آمدند، شايد نخستين مهمانانى بودند كه ابراهيم را كه پير و سال خورده شده بود از غربت روحى بيرون كشيدند، از اين رو ابراهيم خوراك خوبى كه گوساله بريان بود بر ايشان آورد.
فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ- و لحظهاى بعد گوسالهاى بريان حاضر آورد.»/ ٩٤ [٧٠] ابراهيم انتظار داشت كه مهمانانش غذا بخورند و حتى به بلعيدن گوساله بريان، همچون عادت مسافرى كه گذرش به صحرا افتاده باشد، بشتابند، امّا چنين نكردند و ابراهيم ناراحت و بيمناك شد، زيرا مهمان كه غذا نخورند نيّت سوء دارد، امّا فورا ترسش ريخت و فرشتگان حقيقت امر را به او گفتند و پيام مهم خود را كه مژده نابودى قوم لوط ستيزهگر بود، اعلام كردند.
فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمِ لُوطٍ- و چون ديدند كه بدان دست نمىيازند آنان را ناخوش داشت و در دل از آنها بيمناك شد. گفتند: مترس. ما را بر قوم لوط فرستادهاند.» [٧١] در چهره زن بردبارى كه با شوهرش ابراهيم در جهاد طولانى