تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٧٦ - كيفر سكوت
زيرا پروردگار تو توانا و پيروزمند است.» «عزّت» مظهر قدرت در عرصه اجتماع است و خداوند نمىگذارد كه ارزشهاى راستين در جانها و خردها و در اندرون نامهها و سخن رانيها باقى بماند، بلكه به آنها در متن واقعيت تجسّم مىدهد. آن گاه ظلم به تيرگيها و گناه به كيفر و فساد به ويرانى تحوّل مىيابد.
٩٠ [٦٧] و ناگاه سكوت در برابر ظلم و خرسندى به گناه و تسليم شدن در برابر فساد به «صيحه» نابود كننده بدل مىشود، صيحه حقّى كه از آن خاموش ماندند و كيفر گناهى كه به آن خرسند شدند و فرجام تباهكارى كه به آن گردن نهادند.
وَ أَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيارِهِمْ جاثِمِينَ- و ستمگران را به صيحهاى فرو گرفت و در خانههاى خود برجاى مردند.» «صيحه» در يك لحظه رسيد چنان كه زبانهاى كسانى را كه در برابر ستم خاموش بودند خاموش كرد و آنان را كه فريفته منافع مادّى بودند از حركت انداخت چنان كه بر رو افتادند، رويى كه آن را از قبول حق گردانده بودند.
[٦٨] كجاست آن ديارى كه در آنها از زندگى خوش بهرهمند شدند و روزگارى در آنها به سر بردند؟! كجاست آن جنب و جوش، و كجاست عمارت و دم و دستگاه؟ همه ويران و نابود شد گويى از آغاز در آن سرزمين مردمى نبوده است.
كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيها- چنان كه گويى هرگز در آن ديار نبودهاند.» أَلا إِنَّ ثَمُودَ كَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلا بُعْداً لِثَمُودَ- آگاه باشيد كه قوم ثمود به پروردگارشان كافر شدند، هان بر قوم ثمود لعنت باد.» قوم ثمود از پرستش خدا و قبول رسالت سرباز زدند و پيامبر خود را كه از سوى خدا آمده بود نپذيرفتند. انكار پيامبر در واقع انكار خداوند بود، و اين حقيقت بزرگى است كه آدمى از آن غافل است يا تجاهل مىكند و ميان خدا و رسالت او جدايى مىاندازد و مىخواهد عملا به رسالت كافر باشد و در عين حال ايمان به خدا را داشته باشد امّا اين دو با يكديگر تناقض آشكارى دارند.