تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٨ - پير پيامبران و قوم او
«أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ- كه جز خداى يكتا را نپرستيد، زيرا از عذاب سخت روز قيامت بر شما بيمناكم».
مجرّد ترس از روز قيامت، روزى با عذابى چنان سخت كه خود آن دردناك» مىشود،/ ٤٤ كافى است كه آدمى را در جستجوى رهايى به سوى ايمان سوق دهد.
[٢٧] پاسخ قوم نوح كه غرق تحجّر و مادّيّت و تعصّب طبقهاى بودند، در برابر دعوت نوح چنين بود
١- آنان مىپنداشتند كه پيامبر بايد غير بشر باشد، زيرا بشر مخلوق از حمل رسالت ناتوان است، و اين پندار نوعى تحجّر جاهلى است.
٢- به جاى خود رسالت به حامل آن و يا گروندگان آن نگريستند، به ارزشهاى رسالت كه دعوت به عدالت و هدايت بود، توجّه نكردند و اين نوعى نگرش مادّى در ارزشهاست.
٣- مستضعفانى را كه رسالت را پذيرفته بودند، به سبب تكبّر و تعصّب طبقهاى پست و فرومايه مىشمردند.
«فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إِلَّا بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ- مهتران قومش كه كافر بودند گفتند
ما تو را جز انسانى همانند خويش نمىبينيم و نمىبينيم جز اراذل قوم از تو پيروى كنند».
( «ملأ» يعنى اشراف و بزرگان قوم) و چون اينان منكر رسالت شدند، وضع آنان همان وضع اغلب كسانى شد كه با ايشان هم طبقهاند و بنا بر اين تباهكارند، و دشوار است كه به كسى از جنس خود خضوع كنند، زيرا روانهايشان پست و فاقد اطمينان و آرامش گرديده است، و از اين رو پنداشتهاند كه مؤمنان از طبقه پستاند و در نگاه نخستين اين فرومايگى را مىتوان ديد. [٤]
[٤] - تفسير معروف «بادى الرّأى» اين است كه مؤمنان ساده نگرند (به زعم كافران).