تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٥٩ - توجيه واپس گرايى است
ما شفقت و دل سوزى بر مىانگيزد، امّا خداوند مىگويد: «همه وسايل را كه متضمّن هدايت ايشان بود، فراهم كرديم و آنان به ستيزه برخاستند».
وَ ما أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا وَ لَها كِتابٌ مَعْلُومٌ- هيچ قريهاى را هلاك نكرديم، مگر آن كه زمانى معلوم داشت».
[٥] ليكن فرصت ابدى نيست و چون پايان يافت، باز نمىگردد.
ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ- هيچ امّتى از اجل خويش نه پيش مىافتد و نه پس مىماند».
درباره «امّت» چند چيز شايان توجّه است
نخست اين كه: امّت، كه نه يك فرد است، اجلى معيّن دارد. زيرا افراد پيرو اجتماعى پاك يا فاسدند. در خير و شر با يكديگر شريكند، از اين رو اجل هر جمعى در يك وقت پايان مىگيرد.
دوم اين كه: پيش انداختن «اجل» همچون به تأخير انداختنش غير ممكن است مگر آن كه خدا بخواهد. زيرا خداوند كسى را كه مهلتش پايان نيافته و به او اتمام حجّت نشده باشد، مجازات نمىكند.
توجيه واپس گرايى است
[٦] كافر كفر و ستيز خود را با حمله بر صاحب انديشه سالم توجيه مىكند و بدين سان بود كه كافران پيامبر را به جنون متّهم ساختند.
وَ قالُوا يا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ- و گفتند: اى مردى كه قرآن بر تو نازل شده حقا كه تو ديوانهاى».
كافران از «ذكر» و هدايت مىگريزند و بر نعمت زوال پذيرى كه دارند مىترسند/ ٤٤٠ و با وجود اعتراف به اين كه آورنده پيام مىخواهد خردهايشان را صيقل بخشد و دلهايشان را پاكيزه كند، او را به جنون متّهم مىكنند و جز «جنون» چه تهمت ديگرى مىتوانستند بزنند؟ فرهنگ آنها صرفا مادّى بود و عقل را چنين تفسير مىكردند كه عبارت است از دست يابى به بيشترين مقدار از منافع مادّى. از اين رو