تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٦٤ - كف آب از ميان مىرود
وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ- و از آنچه بر آتش مىگذارند تا زيور و متاعى سازند نيز كفى بر سر آيد.» چنان كه سيل داراى كف است، فلزّات كه براى ساخت جواهرات آنها را مىگدازند، نيز كف دارند. در اينجا اشارهاى است به اين كه ساختن جواهرات نيازمند گداختن آنها در حرارتى با درجه بسيار است. سبب تشبيه متاع دنيا به «كف» اين است كه آدمى به ظاهر زندگى فريفته مىشود و هدف از زندگى را فراموش مىكند و چنين مىپندارد كه هدف همان ظواهر و لذايذ است.
كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ- خدا براى حق و باطل چنين مثل مىزند.» متاع دنيا مانند كف است و اين همان «باطل» است، امّا «حق» عادتا از آن غفلت مىكنند، زيرا دل انگيز و خوش آيند نيست و در پشت زيباييها و جلوهها قرار دارد. پس آدمى نبايد گول زيباييها را بخورد بلكه بايد حقيقتى آشكار را كه در پشت آن است بجويد.
فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً- اما كف به كنارى افتد و نابود شود.» كف آب از هم مىپاشد و از ميان مىرود. «جفاء» به گفته راغب در مفردات كف يا خس و خاشاكى كه رودخانه يا ديگ به اطراف خود مىاندازد.
«اجفأت الأرض» يعنى زمين از جهت بى حاصلى مانند كف آب شد. [١٤]/ ٣٢١ وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ- و آنچه براى مردم سودمند است در زمين پايدار بماند. خدا اين چنين مثل مىزند.» چون كف از ميان برود، جوهر باقى مىماند. باطل براى هميشه نمىتواند حق را بپوشاند و سريع الزّوال است، زيرا بر ضدّ طبيعت است و نيز باطل اسباب بقا را ندارد تا استمرار يابد.
[١٤] - مفردات الفاظ قرآن ص ٩٢.