تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢١١ - حل معما
سبب «مزجاة» گفتهاند).
فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ- پيمانه ما را تمام ادا كن و بر ما صدقه بده، زيرا خدا صدقه دهندگان را دوست دارد».
(اصل «صدقه» از تصديق وعده خداست).
٨٩] اينك غرور برادران شكسته بود، از عزيز مصر خواهان ترحّم و تصدّق بودند. گرسنگى و مشكل پدر و احساس گنهكارى پشت آنان را مىشكست. موقع كاملا مناسب بود كه يوسف پرده از روى معمّا بردارد.
قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ- گفت
مىدانيد كه از روى نادانى با يوسف و برادرش چه كرديد؟» آيا فهميديد با يوسف چه كرديد؟ آن گاه كه نادان بوديد، سنّتان كوچك و غرورتان بزرگ بود، برادر بيگناه، يوسف، را در چاه افكنديد و برادر ديگر را خوار شمرديد و او را نزد بيگانگان رها كرديد و تهمت دزدى به وى و برادرش يوسف زديد، حال از من تصدّق مىخواهيد/ ٢٥٦ و مىگوييد خدا تصدّق كنندگان را پاداش مىدهد؟ آيا اين حقيقت را اكنون فهميديد يا براى مصلحت به آن توسّل مىجوييد؟
حلّ معمّا
[٩٠] پيداست كه سرزنش «عزيز» بيهوده نبود و با فهم آنان تناسب داشت، زيرا مشكلات آنان به سبب ستمى بود كه به برادرشان يوسف كردند و اينك رحمت الاهى به راهنمايى پدرشان يعقوب آنان را دريافته بود، آرى كسى كه با آنان سخن مىگفت خود يوسف بود.
قالُوا أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ- گفتند: آيا به حقيقت تو يوسفى؟» اين پرسش سرشار از تعجّب و شوق بود.
قالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا- گفت: من يوسفم و اين