تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٠٠ - تهمت ناروا
و بايد دانست كه يوسف نمىتوانست قانونى را اجرا كند كه ستمكارى به مردم باشد و در آيين ملك مصر هم نباشد، يعنى كسانى را كه براى گرفتن سهميه گندم آمدهاند بازداشت كند و بنده خود قرار دهد مگر از همين طريق كيد.
ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ- در آيين آن پادشاه گرفتن برادر حق او نبود، چيزى بود كه خدا مىخواست.»/ ٢٤٣ خدا چنين خواسته بود كه عايله يوسف به مصر بيايند و از اين رو روش كار را به وى آموخت و خواسته خود را به دست ولىّ صالح خود، يوسف، انجام داد. از اين سخن مىتوان نتيجه گرفت كه احكام شرعى و حكمتهاى بالغهاى كه در پشت آن احكام است، براى تحقّق مشيّت الاهى است و همچنين است برقرارى نظامها و اين كه پيامبران به قدر عقول خود مكلّف شدهاند، برخى از آنان مانند ساير مردم در حدّ قالب نظام شرعى مكلّفند و برخى ديگر وظيفه دارند طبق هدفهاى والايى كه خدا به آنان وحى مىكند عمل كنند، همه اينها براى تحقّق خواسته خداست. بجز پيامبران، امامان و علمايى كه به نوبت خود درجات گوناگونى دارند نيز موظّفاند و آن كه علمش كمتر است بايد از آن كه علمش افزونتر است رهنمود بخواهد. خداوند آنانى را كه اصلح از ديگرانند به وسيله علم و حكمت خويش والاتر مىكند.
نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ- هر كس را بخواهيم به درجاتى بالا مىبريم و فراز هر دانايى داناترى است.»
تهمت ناروا
[٧٧] برادران به محض آن كه پنداشتند بنيامين دزدى كرده است، عهد خود را با پدر در مورد بازگرداندن او و نيز ستمى را كه به يوسف روا داشته بودند فراموش كردند و به تأكيد دزدى برادر و تبرّى از او پرداختند و آن گاه به يوسف نيز تهمت دزدى زدند.
قالُوا إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ- گفتند: اگر او دزدى كرده