تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٩٠ - چهل سال پس از داستان چاه
/ ٢٢٩ وَ نَمِيرُ أَهْلَنا- و براى كسان خود غلّه بياوريم.» براى خانواده آذوقه مىآوريم.
وَ نَحْفَظُ أَخانا وَ نَزْدادُ كَيْلَ بَعِيرٍ- و برادرمان را حفظ كنيم و بار شترى افزون گيريم.» و به اندازه بار يك شتر افزونتر مىگيريم. معلوم مىشود كه سهميّه هر كس يك بار شتر بوده است.
ذلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ- كه آنچه داريم اندك است.» و حصولش آسانتر است و به راحتى مىتوانيم دريافت كنيم.
[٦٦] دل يعقوب نرم شد امّا تعهّدى استوار از آنان گرفت تا برادر را بازگردانند.
قالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ- گفت: هرگز او را با شما نمىفرستم تا با من به نام خدا پيمانى بنديد.» يعنى «پيمانى خدايى ببنديد كه
لَتَأْتُنَّنِي بِهِ إِلَّا أَنْ يُحاطَ بِكُمْ- كه نزد منش باز مىآوريد يا همه گرفتار شويد.» وى را نزد من بازگردانيد مگر آن كه از توان شما بيرون باشد». برادران پذيرفتند و يعقوب فرزندش را كه به او در غم يوسف تسلّى مىيافت اجازه سفر داد.
فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قالَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ- چون با او عهد كردند گفت: خدا بر آنچه مىگوييم گواه است.» و گفت: خدا ميان من و شما درباره اين كار وكيل خواهد بود.
خداوند يك بار يعقوب را با غيبت يوسف و اينك بار ديگر با رفتن پسرش بنيامين برادر تنى يوسف آزمود و او در هر دو مورد صبر كرد و در مورد اخير كار دشوارتر بود، زيرا يعقوب فراموش نكرده بود كه پسرانش يوسف را بردند و در چاه افكندند./ ٢٣٠ امّا ضرورت عقلانى را بر خواسته نفس برترى نهاد و پسر عزيزش را با آنان فرستاد و بدينسان خداوند اندوه دراز او را اعلام كرد.