تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٨٨ - چهل سال پس از داستان چاه
خواست تا او را با خود بياورند و گفت: من نمىخواهم به او يا به شما ستم كنم بلكه نظر خير دارم، و مىبينيد كه سهميّه را كامل مىدهم و ميزبانى نيكم.
وَ لَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ قالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ أَ لا تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَ أَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ- چون بارهايشان را مهيّا ساخت، گفت برادر پدريتان را نزد من آوريد آيا نمىبينيد كه پيمانه را كامل ادا مىكنم و بهترين ميزبانم.» از اين آيه استنباط مىشود كه يوسف مقدارى از سهميّه گندم را به برادران داده و از مقدار ديگر خود دارى كرده بود.
[٦٠] يوسف پس از آن كه ايشان را به دادن عطاى فراوان ترغيب كرد، تهديدشان نمود كه در صورت نياوردن برادر از دادن سهميّه آنان امتناع مىورزد.
فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِي وَ لا تَقْرَبُونِ- اگر او را نزد من نياوريد پيمانهاى نزد من نخواهيد داشت و به من نزديك مشويد.» [٦١] برادران كه در برابر امرى ناگهانى قرار گرفته بودند وعده دادند كه فرمان يوسف را اجرا مىكنند و از پدر اجازه آمدنش را مىگيرند.
قالُوا سَنُراوِدُ عَنْهُ أَباهُ وَ إِنَّا لَفاعِلُونَ- گفتند: ما او را به اصرار از پدر خواهيم خواست و اين كار را خواهيم كرد.» [٦٢] امّا يوسف به گرفتن كالايشان كه براى دريافت آذوقه آورده بودند خرسند نشد و به غلامانش دستور داد تا كالاها را در بار و بنه آنان بنهند تا بدانند كه مال آنهاست و انگيزهاى باشد كه بار ديگر به مصر بازگردند.
وَ قالَ لِفِتْيانِهِ اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ فِي رِحالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَها إِذَا انْقَلَبُوا إِلى أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ- و به غلامان خود گفت سرمايههاشان را در بارهاشان بنهيد باشد كه چون نزد كسانشان بازگردند و آن را بيابند باز آيند.»/ ٢٢٨ چون كالاى خود را بشناسند در مىيابند كه ملك نسبت به ايشان مهربان است نه ستمكار، و نزد او باز مىگردند.
[٦٣] برادران آن مسافت دراز را به انديشه بازگشت به سوى پدر طى كردند