تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٨٦ - رهنمودهايى از آيات
/ ٢٢٥
آزمايش برادران يوسف
رهنمودهايى از آيات
چهارده سال سالهاى فراخى و قحط گذشت و سال استغاثه فرا رسيد.
زندگى مردم فلسطين تباه شد، برادران يوسف همچون كسان ديگر به مصر شتافتند تا در برابر كالا و نقد سهم خود را از طعام بگيرند.
چون به مصر نزد برادرشان در آمدند، يوسف آنان را شناخت بى آن كه ايشان وى را بشناسند و فرمان داد تا سهميّه آنان را بدهند، سپس گفت: «برادر پدرى خود را با خود بياوريد مگر نمىبينيد كه پيمانه را كامل مىدهم و ميزبانى نيكم؟ و اگر نياوريد سهميّه او را نمىدهم و شما را نمىپذيرم». گفتند: «اين درخواست را با پدر در ميان مىگذاريم». و پيش از حركتشان يوسف دستور داد كالايى را كه آنان آورده بودند دربارهايشان بگذارند تا شايد متوجّه موضوع باشند و به مصر باز گردند و كمى توشه و نيز قحط مانع بازگشت آنان نباشد. چون برادران به ديار خود آمدند به پدر گفتند: «پيمانه ما را ندادند و به شرطى خواهند داد كه برادر ما را همراه ما بفرستى تا سهم او را بگيريم، البتّه ما از او مراقبت خواهيم كرد».
يعقوب داستان يوسف را كه چهل سال پيش با ايشان رفته و باز نيامده بود ياد آور شد و گفت: «آيا اعتماد كنم چنان كه پيش از اين درباره برادرش يوسف به شما اعتماد كردم»؟!/ ٢٢٦ امّا پس از آن كه دريافت كه فرزندانش صادقانه توبه كردهاند بر خدا توكّل كرد و گفت: «خدا بهترين حافظ و برترين مهربان است».
آن گاه چون بارها را گشودند، كالاى خود را ديدند كه باز گردانده شده بود.
پدر را گفتند: «چه مىخواهيم؟ اينك كالاى ما را باز گرداندهاند. ما براى