تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٦٤ - برنامه زندان
درست بى هيچ كژى است، امّا بيشتر مردم ناآگاهند.
بدين سان يوسف درسى درباره رسالت به دو رفيق زندانى، پيش از تعبير خواب آنان، داد.
شرح آيات
قرار زندان
[٣٥] چون دانستند كه يوسف تن به فساد آنان نمىدهد و با نيروى ايمان در برابر فشارشان مىايستد و سبب رسوايى آنان مىشود، براى مدّتى او را به زنان سپردند تا در ستم و تباهى بيشتر فرو روند.
ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ- پس با آن نشانها كه ديده بودند تصميم كردند كه چندى به زندانش افكنند.»
برنامه زندان
[٣٦] پروردگار يوسف را از مشقّت افتادن در گناه رهايى داد تا اين بار او را با زندان بيازمايد. گفتهاند روزى كه يوسف از زندان بيرون آمد، بر در آنجا نوشت: «اينجا گور زندگان است. خدايا آن را از نيكان روى زمين دريغ مدار».
حال بايد ديد كه يوسف صدّيق چگونه با اين محنت رو به رو شد؟ دو تن ديگر به زندان در آمدند كه گويا هر دو آنان غلام بودند و در خانه اشراف خدمت مىكردند و از اوامر ستمگرانه آنان سرپيچى كرده و به زندان افتاده بودند. بين يوسف با آن دو گفتگويى درگرفت كه پيرامون رسالت دور مىزد.
وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً- دو جوان نيز با او به زندان افتادند. يكى از آن دو گفت: در خواب، خود را ديدم كه انگور مىفشارم.» يكى گفت: خود را چنان مىديدم كه گويى انگور مىفشارم تا شراب گردد.