تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٤١ - شرح آيات
خواهد شد و روزى خواهد رسيد كه آنان قبح كارشان را خواهند فهميد و يوسف در آن روز كار نارواى ايشان را يادآور خواهد شد.
وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ- به او وحى كرديم كه ايشان را از اين كارشان آگاه خواهى ساخت و خود ندانند.»/ ١٧١ به رغم اين كه محنت يوسف از همان لحظه افكندن در چاه آغاز شد، دست غيبى به سوى او شتافت تا در مقابل برادران خاين حمايتش كند. بدين سان است كه كارها سخت مىشود تا به اراده الاهى گشايشى باشد و به فضل او پس از دشوارى آسانى رخ دهد.
در حديثى از امام صادق (ع) آمده است كه: چون برادران يوسف را چاه افكندند، جبرئيل بر او فرود آمد و گفت: «اى جوان، تو را در اين چاه كه انداخت؟» گفت: «برادران پدرى، كه به سبب منزلتى كه نزد او داشتم بر من رشك ورزيدند و در چاهى افكندند». گفت: «آيا دوست دارى از اين جا بيرون آيى؟» يوسف گفت: «اين كار با خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب است».
جبرئيل گفت: «خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب به تو مىگويد: بگو: خدايا، از براى ستايشى كه تو راست و اين كه جز تو، آفريننده آسمانها و زمين، معبودى نيست، اى دارنده عظمت و اكرام، از تو مسألت دارم بر محمّد و آل محمّد درود بفرستى و مرا گشايشى و نجاتى بدهى و مرا روزى دهى از آن جا كه گمان مىرود و از آن جا كه گمان نمىرود». در همان روز خداوند او را از چاه و نيز از حيله زن رهايى بخشيد و ملك مصر را كه هرگز بدان گمان نداشت عطايش كرد. [٢] [١٦] يوسف را در اين جا ترك مىكنيم كه دست رحمت الهى بالاى سر اوست و در قعر چاه او را تربيت مىكند و يكى از برادران براى او طعامى مىآورد و باز مىگرديم به آن خانه كه يعقوب در كمال صبر منتظر بازگشت پسر محبوبش است و برادران بيشتر از حدّ عادى دير مىكنند. چون شب پرده تاريكى بر مىكشد پيش پدر
[٢] - مجمع البيان، ج ٥، ص ٢١٧.