تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٤٠ - شرح آيات
وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ- و ما نگهدارش هستيم.» [١٣] يعقوب اين امر را كه يوسف بايد نزد او بماند، چنين توجيه مىكرد كه وى پير سال خورده است و/ ١٧٠ يوسف مؤمن اوست و از روى او غمگين خواهد شد، چنان كه گفت: «بيم دارد كه گرگ او را بخورد، و چنين احتمالى هست زيرا ممكن است از او غافل باشند و به وى آسيب برسد و آنان از وفا كردن به وعده خود ناتوان باشند.
قالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ- گفت: اگر او را ببريد، غمگين مىشوم و مىترسم كه از او غافل شويد و گرگ او را بخورد.» در حديث آمده كه برادران همه ابعاد توطئه را مشخّص نكردند، امّا يعقوب با سخنان خود كار آنان را توجيه كرد و ايشان متوجّه شدند كه در آن منطقه احتمال وجود گرگ مىرود و امكان اين هست كه مدّعى غفلت باشند و مسائل ديگرى كه در گفتگو با شخص دروغگو بايد رعايت شود.
[١٤] برادران با تكيه به شرافت و اين كه شمارشان بسيار است وعده محافظت يوسف را دادند و گفتند: چگونه به خود اجازه مىدهيم كه شرافت ما با چنين ننگى آلوده شود و ما نتوانيم برادر كوچك خود را از گرگ حفظ كنيم، با اين كار نام ما ننگين خواهد شد.
قالُوا لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذاً لَخاسِرُونَ- گفتند: با اين گروه نيرومند كه ما هستيم اگر گرگ او را بخورد از زيانكاران خواهيم بود.» [١٥] برادران يوسف را بردند و همگى بر آن شدند كه در اندرون چاهش قرار دهند بى آن كه آب او را غرق كند، تا كاروانيان او را برگيرند، و اين سفارش برادرشان لاوى بود.
فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِ- چون او را بردند و هماهنگ شدند كه در عمق تاريك چاهش بيفكنند.» امّا رحمت الهى يوسف را دريافت و پيام مژدهناك خدا رسيد كه وى پيروز