شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٧ - يافتن شاه باز را به خانه كمپير زن
پستان پر را خالى كند، بينى طفل را مىمالد تا بيدار شود. قرب حق تعالى را هم بايد با توسل به ذيل عنايت او يافت و هيچ گاه از درگاه وى روى نبايد تافت.
پروردگار شمّهاى از بزرگى امّت محمد ٦ و خجستگى دور رسول را براى موسى (ع) بيان فرمود و موسى آرزوى بودن در آن دور را نمود. پروردگار بدو فرمود تو هم از آن دورى خود را به دور خويش محدود مكن زيرا گليم نبوت دراز است و پيمبران همگى يكىاند. در زمان از يكديگر پيش و پساند، امّا در روح و جان همه يك كساند.
|
هر كراماتى كه مىجويى به جان |
او نمودت تا طمع كردى در آن |
|
|
چند بت بشكست احمد در جهان |
تا كه يا رب گوى گشتند امّتان |
|
|
گر نبودى كوشش احمد تو هم |
مىپرستيدى چو اجدادت صنم |
|
|
اين سرت وارست از سجده صنم |
تا بدانى حقّ او را بر امم |
|
|
گر بگويى شكر اين رَستن بگو |
كز بت باطن همت برهاند او |
|
|
مر سرت را چون رهانيد از بتان |
هم بد آن قوّت تو دل را وارهان |
|
|
سر ز شكر دين از آن بر تافتى |
كز پدر ميراث مُفتش يافتى |
|
|
مرد ميراثى چه داند قدر مال |
رستمى جان كند مجّان[١] يافت زال |
|
|
چون بگريانم بجوشد رحمتم |
آن خروشنده بنوشد نعمتم |
|
|
گر نخواهم داد خود ننمايمش |
چونش كردم بسته دل بگشايمش |
|
|
رحمتم موقوف آن خوش گريههاست |
چون گريست از بحر رحمت موج خاست |
|
ب ٣٧٣- ٣٦٣ كرامات: جمع كَرامة: مَكرُمَت، بخشش. آن چه از جانب حق به بنده رسد.
صَنَم: بت.
وارستن: رها شدن، نجات يافتن. وارستن سر: كنايت از سجده نكردن، نپرستيدن.
رهاندن: نجات دادن، خلاص كردن.
ميراثى: (ميراث+ ى نسبت) ميراث خور، كه ميراثى از پدر يا خويشاوند يافته است.
همه نعمتها كه خدا بندگان را عطا فرموده است، احسانى است از او به بندگان.
|
هر شكار و هر كراماتى كه هست |
از براى بندگان آن شه است |
|
[١] در حاشيه نسخه اساس: ارزان