شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٣ - يافتن شاه باز را به خانه كمپير زن
|
تا بداند سعد و نحس بىخبر |
دور توست اين دور نه دورِ قمر |
|
|
دور توست ايرا كه موسِىِّ كليم |
آرزو مىبرد زين دورت مقيم |
|
|
چون كه موسى رونق دور تو ديد |
كاندرو صبح تجلّى مىدميد |
|
|
گفت يا رب آن چه دور رحمت است |
آن گذشت از رحمت آن جا رؤيت است |
|
|
غوطه ده موسىّ خود را در بحار |
از ميان دوره احمد بر آر |
|
ب ٣٥٦- ٣٤٨ وغا: وَغَى، نبرد، جنگ.
شمشيرها: كنايت از قدرت و شوكت.
در زدن: كنايت از متوسل شدن (به قدرت خدا.) بر زدن: برابرى كردن، روبرو شدن، همسرى كردن.
|
با خشم تو دم زند دل دوزخ |
با حلم تو بر زند كُه سينا |
|
(يوسف عروضى، به نقل از لغتنامه) شمشير خو: كه كار شمشير كند، كشنده.
سعد و نحس: خوب و بد، مباركى و شومى، كه منجمان براى برخى ستارگان مىپنداشتند.
و سعد و نحس در اين بيت مقصود كسانىاند كه معتقد به سعد و نحس ستارگان و اثر آنها در زمين و زمينياناند.
دَور قمر: آخرين دور هفت سياره است و دور هر سياره را هفت هزار سال دانند. هزار سال به خودى خود و شش هزار سال به مشاركت شش سياره ديگر، و دور آدم آغاز دور قمرى است. و گفتهاند در پايان اين دور قيامت آغاز شود و اين دور دور نحوست و بلاست.
|
صبحدم ناله قمرى شنو از طرف چمن |
تا فراموش كنى محنت دور قمرى |
|
(ظهير فاريابى)
|
از چنگ منش اختر بد مهر به در برد |
آرى چه كنم دولت دور قمرى بود |
|
(حافظ) موسى كليم و دور پيغمبر ٦: اشارت است به حديثى كه در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى (ص ٤٥) از تفسير ابو الفتوح آمده است، و خلاصه آن اينكه: «چون موسى الواح