شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦١ - التزام كردن خادم تعهد بهيمه را و تخلف نمودن
|
باز گفتى حزم سوء الظنِّ توست |
هر كه بَد ظن نيست كى ماند درست |
|
ب ٢٣١- ٢٢٣ جَستن: گريختن. كنايت از آن كه نخواستهاند رنج مهماندارى را عهدهدار شوند.
نان و نمك خوردن: با كسى هم غذا شدن. و در قديم چنان بود كه چون دو كس يا كسانى با هم بر سر سفرهاى مىنشستند براى آنان حقى بر يكديگر پديد مىآمد. «حق صحبت و نان و نمك را نگاه بايد كرد.» (تاريخ بيهقى، به نقل از لغتنامه)
|
عهدهاى قديم را ياد آر |
حق نان و نمك فرو مگذار |
|
(سنايى، به نقل از لغت نامه) لِين: نرمى، مهربانى، خوش خويى.
سَنَد: دليل.
هر عداوت را ...: نظير «دوستى بىسبب مىشود دشمنى بىسبب نمىشود.» (امثال و حكم) جنسِيِّت: هم نوع بودن. از يك جنس بودن.
تلقين كردن: بر زبان نهادن، آموزاندن، ياد دادن.
سُوءُ الظَّن: گمان بد بردن. و در حديث است: «الحَزمُ مَساءَةُ الظَّنِّ.» (سفينة البحار، ج ١، ص ٢٤٨) و «الحَزمُ سُوءُ الظّن.» ظاهر اين بيتها دو دلى صوفى در حق خادم است، اما معنى آن ترساندن است از اعتماد مطلق بر اشخاص و خوش گمان بودن در حق آنان. صوفى از يك سو خادم را در حلقه صوفيان مىبيند و صوفى را شرط است كه در حق همگان وفادار باشد، پس بدو خوش گمان است. و از سوى ديگر بدين نكته هم توجه دارد كه برخى آفريدگان را آزار طبيعى است چون مار و كژدم، و نوع آدمى نيز از اين بد ذاتى بر كنار نيست. و موجب بدى در ذات آدمى، شيطان است كه چون آدم را بفريفت و رانده درگاه شد برابر پروردگار سوگند خورد كه به عزتت سوگند همگان را بفريبم جز بندگان خاص تو را.
پس از كجا كه خادمك را نفريفته باشد؟
|
صوفى اندر وسوسه و آن خر چنان |
كه چنين بادا جزاى دشمنان |
|
|
آن خر مسكين ميان خاك و سنگ |
كژ شده پالان دريده پالهنگ |
|
|
كُشته از ره جمله شب بىعلف |
گاه در جان كندن و گه در تلف |
|