شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١ - اندرز كردن صوفى خادم را در تيمار داشت بهيمه و لا حول خادم
نتيجه كه كار قوه عقلانى است با كشف كه عبارت از اشراق است فرق دارد. فكرت، كشف ناقص است و اشراق تجلّى كامل حقيقت. دل و دماغ هر چند وسيلت كشفاند اما گاه دچار خطا مىشوند. آن ارواح پاك را براى درك حقيقت نيازى به دل و دماغ نبود.
آنان با موهبتى كه پروردگار بديشان كرد از سر عالم آگاه بودند، و آن سر را مشاهدت مىكردند. انديشيدن در باره چيزى هنگامى است كه آن چيز در گذشته بوده است يا در آينده خواهد بود، اما درك آن چه پيش چشم و محسوس است نيازى به تفكر ندارد. آن ارواح نسبت به حوادث آينده چنان بودند كه گويى آن را مىبينند چنان كه اين فارض گويد:
|
شَرِبنا عَلى ذِكرِ الحَبِيبِ مُدامَةً |
سَكِرنا بِها مِن قَبلِ أن يُخلَقَ الكَرمُ |
|
(ديوان ابن فارض، ص ١٤٠) (به ياد دوست شرابى آشاميديم و بدان مست شديم پيش از آن كه رز بُن آفريده شود.)
|
در تموز گرم مىبينند دى |
در شعاع شمس مىبينند فَى |
|
|
در دل انگور مى را ديدهاند |
در فناى محض شى را ديدهاند |
|
|
آسمان در دور ايشان جرعه نوش |
آفتاب از جودشان زربفت پوش |
|
ب ١٨١- ١٧٩ تموز: ماه دوم تابستان است، برابر با ١٠ تير تا ١٠ مرداد.
فى: فىء، سايه.
جرعه نوش: فرهنگنويسان آن را باده نوش معنى كردهاند، آن كه جام شراب را تا ته نوشد و مانند آن. ولى با توجه بدين بيت و بيتهايى از حافظ و ديگران، ظاهراً «جرعه نوش» كسى است كه رخصت نوشيدن تمام جام مجلسيان را ندارد و معنى آن تقريبا با «ريزه خوار»، «خوشهچين»، و تعبيراتى از اين گونه مطابق است.
|
خيال آب خضر بست و جام اسكندر |
به جرعه نوشى سلطان ابو الفوارس شد |
|
(حافظ)
|
چون از ايشان مجتمع بينى دو يار |
هم يكى باشند و هم ششصد هزار |
|
|
بر مثالِ موجها اعدادشان |
در عدد آورده باشد بادشان |
|
|
مُفترق شد آفتاب جانها |
در درونِ روزنِ ابدان ما |
|
[١]
[١] -در حاشيه نسخه اساس: ابدانها