شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨٥
توانايى چنين مجاهدت را ندارى بايد رو به خدا آرى و با زارى از او بخواهى تا تو را از اين بلاها برهاند. در حديث است كه چون دو پاس از شب رود بارى تعالى فرمايد آيا خواهندهاى هست تا داده شود؟ دعا كنندهاى هست تا پذيرفته شود؟ آمرزش خواهى هست تا آمرزيده شود؟ و چنين باشد تا سپيده بدمد. (الاحاديث القدسية، ص ٧٣)
|
ترس و نوميديت دان آواز غول |
مىكشد گوش تو تا قعر سفول |
|
|
هر ندايى كه تو را بالا كشيد |
آن ندا مىدان كه از بالا رسيد |
|
|
هر ندايى كه تو را حرص آورد |
بانگ گرگى دان كه او مردم درد |
|
ب ١٩٤٩- ١٩٤٧ آواز غول: ممكن است غول را استعارت از نفس گرفت چنان كه نيكلسون نوشته است ولى به احتمال قوى مقصود شيطان است كه آدمى را از درويشى مىترساند چنان كه در قرآن كريم است: «الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ.» (بقره، ٢٦٨)
|
نك ز درويشى گريزانند خلق |
لقمه حرص و امل ز آنند خلق |
|
|
ترس درويشى مثال آن هراس |
حرص و كوشش را تو هندستان شناس |
|
٩٦٢- ٩٦١/ ١ سُفول: به زير فرو شدن، پستى.
|
مىبياموزد مرا وصف رسول |
ز آن علوّم مىرهاند زين سفول |
|
٣٢٢٩/ ٣ بالا كشيدن: كنايت از دعوت به سوى حق و ترك دنيا.
|
اين بلندى نيست از روى مكان |
اين بلنديهاست سوى عقل و جان |
|
|
هر سبب بالاتر آمد از اثر |
سنگ و آهن فايق آمد بر شرر |
|
|
آن فلانى فوق آن سركش نشست |
گر چه در صورت به پهلويش نشست |
|
|
فوقىِ آن جاست از روى شرف |
جاى دور از صدر باشد مُستَخَف |
|
|
سنگ و آهن زين جهت كه سابق است |
در عمل فوقى اين دو لايق است |
|
|
و آن شرر از روى مقصودى خويش |
ز آهن و سنگ است زين رو پيش و بيش |
|
|
سنگ و آهن اوّل و پايان شرر |
ليك اين هر دو تناند و جان شرر |
|
|
در زمان شاخ از ثمر سابقتر است |
در هنر از شاخ او فايقتر است |
|