شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨٣
چشم از موى عيب پاك كردن: به چشم دل نگريستن، چشم درون را روشن كردن.
|
اى برادر چون ببينى قصرِ او |
چون كه در چشم دلت رسته است مو |
|
|
چشم دل از مو و علّت پاك آر |
و آن گه آن ديدار قصرش چشم دار |
|
١٣- ١٣٩٤/ ١ رِيحُ اللَّه: اشارت است به حديث «انَّ لِرَبِّكُم فِى أيَّامِ دَهرِكُم نَفَحاتٌ ألا فَتَعَرَّضُوا لَها عَسَى أن تُدرِكَكُم.» (كشف الاسرار، ج ٨، ص ١١٦)[١] صفرا: يكى از خلطهاى چهارگانه و مقصود زدودن اثر اين خلط است كه تلخى دهان است.
عنين: مردى كه ذاتا توانايى نزديكى با زن نداشته باشد.
پوئيدن: در اين بيت ظاهراً به معنى كوشيدن و تلاش كردن است ولى شاهدى براى آن نيافتم. (اگر مردى ندارى بىهوده گرد زنان نگرد.) برون آمدن: آماده شدن، فراهم شدن.
كنده: كند: چوبى كه بر پاى گذارند، مجرمان را. چوب كلان سوراخدار كه پاى مجرمان را در سوراخ آن نهند و به ميخ بند نمايند.
|
پاى در كنده دست در زنجير |
اين چنين كس وزر بود نه وزير |
|
(نظامى) غلّ بخل: اضافه مشبه به به مشبه.
آن چه مانع آدمى در رسيدن به قرب حق تعالى است، خود بينى است. و ناتوان داشتن روح و انديشه گرد آوردن مال و صرف ناكردن آن در راه خدا. اگر اين مانعها از ميان برداشته بود بدان جا كه بايد و شايسته اوست رسد.
|
ور نمىتانى به كعبه لطف پَر |
عرضه كن بىچارگى بر چارهگر |
|
|
زارى و گريه قوى سرمايهاى است |
رحمت كُلّى قوىتر دايهاى است |
|
|
دايه و مادر بهانه جو بود |
تا كه كى آن طفلِ او گريان شود |
|
|
طفل حاجات شما را آفريد |
تا بناليد و شود شيرش پديد |
|
|
گفت ادعوا اللَّه بىزارى مباش |
تا بجوشد شيرهاى مهرهاش |
|
[١] ياد آورى دكتر على محمد سجادى