شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٧١ - پرسيدن موسى از حق سر غلبه ظالمان را
|
اى ز تو مر آسمانها را صفا |
اى جفاى تو نكوتر از وفا |
|
|
ز آن كه از عاقل جفايى گر رود |
از وفاى جاهلان آن به بود |
|
|
گفت پيغمبر عداوت از خرد |
بهتر از مهرى كه از جاهل رسد |
|
ب ١٨٦٧- ١٨٥٧ عسل: استعارت از ولى كامل به خاطر شفا بخش بودن ارشادهاى وى، چنان كه در قرآن كريم در باره عسل آمده است «فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ.» (نحل، ٦٩) سركه: استعارت از نفسهاى آلوده به خطا و تباهى.
سركنگبين: لطف اين تعبير آشكار است چرا كه نفوس ضعيف هر چند هم تحت تعليم قرار گيرد به مرحله كمال اوليا نمىرسد. نهايت آن كه در اثر ارشاد آنان برخى صفتهاى زشتشان از ميان مىرود و صفتهاى نيك جاى آن را مىگيرد و تركيبى فراهم مىگردد از هر دو حال.
زَحير: بيشتر به معنى بيمارى خاص معده به كار رفته است.
|
روى بهى كجا بود مرد زحير را كه خود |
وقت سقوط قوتش صبر خود سقوط رى |
|
(خاقانى) ليكن در مثنوى و ديوان شمس به ديگر معنيها است از جمله: بىتميز، بىذوق.
|
لذت عشق بتان را ز زحيران مطلب |
صبح كاذب بود اين قافه را سخت مُضِلّ |
|
(فرهنگ نوادر لغات و تعبيرات ديوان كبير، ص ٣١٤) اين سزيد از ما: آدمى چون از نفس و عقل سرشته است پيوسته در معرض خطا كردن است و به خواهش نفس بهيمى مرتكب گناه مىشود.
ريگ: استعارت از هوى و شهوت.
چشم: استعارت از عقل. (پيروى از هواى نفس ديده خرد را كور مىسازد.) عمى: كورى.
كُحل: سرمه، آن چه ديد چشم را افزايد.
اهدِ قَومى: راهنمايى كن قوم مرا. اين جمله در احاديث مثنوى به دو صورت آمده است:
«اللَّهُمَّ اهدِ قَومِى فَإنَّهُم لا يَعلَمُونَ» «رَبِّ اغفِر لِقَومِى فَإنَّهُم لا يَعلَمُون.» و مأخذ آن احياء علوم الدين، شرح تعرف، صحيح مسلم، و مسند احمد ذكر شده است. (احاديث مثنوى،