شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٨ - پرسيدن موسى از حق سر غلبه ظالمان را
طالع عيسى: اشارت است به بدان چه از عيسى (ع) به معجزت پديد مىگرديد، از بهبود بخشيدن بيماران و زنده كردن مردگان. (چون عيسى بايد كه علم و معرفت يابد، جسم پروران را از اين گونه دانشها بهرهاى نيست.) ناله خر: استعارت از هواهاى نفسانى.
خرى فرمودن: نفس حيوانى پيوسته آدمى را به شهوترانى و كارهاى زشت وامىدارد. «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ.» (يوسف، ٥٣) عيسى: استعارت از روح.
خر: استعارت از جسم.
تو از او بستان: در پرورش روح از جسم بكاه. تن را به رياضت ده تا جان پرورش يابد.
خربنده بودن: كنايت از پاى بند بودن به پروردن جسم.
خر بنده از خر واپس است: كنايت از پستى مقام آن كس كه پيوسته به پرورش جسم پردازد. چنان كه مىدانيم خر بنده خران را از پيش مىراند و خود از پس آنهاست. پس آن كه بنده تن است مرتبهاى بسيار پست دارد. همه انسانها از نفس و عقل يا از جان و روان سرشتهاند، اما نفسهاى قوى روان را بر جان امير سازند و نفسهاى ضعيف آن را اسير جان كنند. خواهش تن را بر آرند و آن چه را عقل و روح فرمايد گوش ندارند. به احتمال قوى و بلكه مطمئناً دو بيت نخست اشارت به روزهايى است كه مولانا در خدمت شمس به سر برده است و شكوه از اينكه آن روزها كوتاه بوده است. چنان كه در بيتهاى آينده نيز به شمس توجه دارد و از آزارى كه نادانان بدو رساندهاند گله مىكند.
|
زَ اخِّرُوهُنَّ مُرادش نفس توست |
كو به آخر بايد و عقلت نخست |
|
|
هم مزاج خر شده است اين عقلِ پست |
فكرش اين كه چون علف آرم به دست؟ |
|
|
آن خر عيسى مزاج دل گرفت |
در مقام عاقلان منزل گرفت |
|
|
ز آن كه غالب عقل بود و خر ضعيف |
از سوار زَفت گردد خَر نحيف |
|
|
وز ضعيفى عقل تو اى خربَها |
اين خر پژمرده گشته است اژدها |
|
|
گر ز عيسى گشتهاى رنجور دل |
هم از او صحَّت رسد او را مَهِل |
|
ب ١٨٥١- ١٨٤٦ أخِّرُوهُنَّ: واپس نهيد آنان را. مأخوذ است از روايت «أخِّرُوهُنَّ مِن حَيثُ أخَّرَهُنَّ اللَّه.» و