شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٢ - آفت تأخير خيرات به فردا
مردن: خاموش شدن، به پايان رسيدن.
چراغ با گهر: استعارت از عمر.
فتيله و روغن ساختن: كنايت از مهيّا شدن براى عبادت و امروز و فردا نكردن.
مضمون اين بيتها متأثر از سخنان على (ع) است كه: «هم اكنون بندگان خدا كه طناب مرگ بر گلو سخت نيست، روان آزاد است و وقت ارشاد باقى است، تنها در آسايش است و هنگام گرد آمدن و كوشش، و اندك زمانى داريد از ماندن و مجالى براى اراده كردن و فرصت براى توبت و فراخى براى عرض حاجت. بكوشيد پيش از تنگى و در سختى به سر بردن و بيم داشتن و مردن.» (نهج البلاغه، خطبه ٨٣)
|
پند من بشنو كه تن بند قوى است |
كهنه بيرون كُن گرت ميل نوى است |
|
|
لب ببند و كفِّ پُر زَر بر گُشا |
بُخل تن بگذار و پيش آور سخا |
|
|
ترك شهوتها و لذّتها سخاست |
هر كه در شهوت فرو شُد بر نخاست |
|
|
اين سخا شاخى است از سرو بهشت |
واى او كز كف چنين شاخى بهشت |
|
|
عُروة الوثقى است اين ترك هوا |
بر كشد اين شاخ جان را بر سما |
|
|
تا برد شاخ سخا اى خوب كيش |
مر تو را بالا كشان تا اصل خويش |
|
|
يوسف حُسنى و اين عالم چو چاه |
وين رسن صبر است بر أمر اله |
|
|
يوسفا آمد رسن در زن دو دست |
از رسن غافل مشو بىگه شده است |
|
|
حَمدُ لِلَّه كين رسن آويختند |
فضل و رحمت را به هم آميختند |
|
|
تا ببينى عالم جان جديد |
عالم بس آشكار ناپديد |
|
ب ١٢٧٤- ١٢٦٥ كُهنَه بيرون كردن: استعارت از جسم و پرورش آن را واگذاشتن.
نُوى: استعارت از عالم تجرّد و پيوستن به حق.
كف پُر زَر گشودن: استعارت از ترك لذتهاى جسمانى كردن و خود را در حق فنا كردن.
بخل تن: كنايت از تن را دوست داشتن، به تن علاقهمند بودن.
اين سخا شاخى است: مأخوذ است از حديثى كه در احاديث مثنوى (ص ٥٣) آمده است و خلاصه آن اينكه فراخ دستى درختى است از درختهاى بهشت و شاخهاى آن به دنيا سرازير است هر كه شاخى را بگيرد او را به بهشت برد و بخل شاخى است از درخت