شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٧ - گرفتار شدن باز ميان جغدان به ويرانه
با گوشت سخن مىگويد و با استخوان مىشنود و از شكافى دم بر مىآرد.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٨)
|
نور را با پيه خود نسبت نبود |
نسبتش بخشيد خلّاق ودود |
|
|
آدم است از خاك كى ماند به خاك |
جِنّى است از نار بىهيچ اشتراك |
|
٢٤٠٦- ٢٤٠٥/ ٤ نهفت: نهفته، پنهان.
گُرده: قلوه.
غم در جگر: پزشكان قديم اندوه و غم را ناشى از بيمارى جگر مىدانستند.
|
پر از درد خواليگران را جگر |
پر از خون دو ديده پر از كينه سر |
|
(فردوسى، به نقل از لغتنامه) تَعَلُّق: بستگى.
بىكيف و چون: كيف يكى از نه مقوله اعراض است. و در تعريف آن گفتهاند هيأتى است كه مقتضى قسمت و نسبت نيست. «بىكيف و چون» در اين بيت، يعنى حقيقت آن را درك نمىتوان كرد.
اين بيتها نيز در تأكيد مضمون بيتهاى پيش است و چنان كه عادت اوست مطلب را با مثالهايى بيان مىدارد: حالتها و خاصيتها را در اندامهاى گوناگون مىبينيم، اما از درك علت آن عاجزيم. چنان كه مىدانيم زنده جان دارد، اما آن چه از زنده مىبينيم تن است، و از آثارى كه جان در تن مىنهد هستى را در مىيابيم.
|
تن ز جان و جان ز تن مستور نيست |
ليك كس را ديد جان دستور نيست |
|
٨/ ١ آثارى كه از جان در تن پديد مىگردد يا خاصيتهايى كه از اعضا ظاهر مىشود هر يك كيفيتى از آن خود دارد ليكن عقلهاى ما آن چگونگى را در نمىيابد.
|
جان كُل با جان جزو آسيب كرد |
جان از او دُرّى ستد در جيب كرد |
|
|
همچو مريم جان از آن آسيب جيب |
حامله شد از مسيحِ دل فريب |
|
|
آن مسيحى نه كه بر خشك و تر است |
آن مسيحى كز مساحت برتر است |
|
|
پس ز جان جان چو حامل گشت جان |
از چنين جانى شود حامل جهان |
|