شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٣ - گرفتار شدن باز ميان جغدان به ويرانه
آزاد كردن از زندان: تلميحى است به شفاعت رسول خدا ٦ از گناهكاران امّت در قيامت.
مضمون اين بيتها بيان مقام اولياى خداست در پيشگاه حضرت حق، و نادانستن عامه مردم رتبت آنان را. كسانى كه زر و زيور و ساز و برگ اين جهان را مايه بزرگى مىداند بر اولياى حق طعنه مىزنند. چون موسى (ع) فرعون را به بندگى خدا خواند، فرعون از در طعنه گفت: پس چرا دستبندهاى طلا بر او افكنده نيست. (زخرف، ٥٣) آن بىخبران، نمىدانند خدا اين جهان را و هر چه در آن است به خاطر آنان آفريده است. اگر كوته فكرى بديشان بىحرمتى كند، خدا خلقى را عذاب خواهد كرد، چنان كه قوم صالح و عاد و ثمود و قوم فرعون را. آفرينش اين جهان به خاطر خلقت انسان كامل است كه تجلّى آن در وجود رسول اكرم ٦ بود و اگر او به وجود نمىآمد خلقت جهان كمال نداشت. و نظير فرمودهى مولاناست آن چه ابن فارض سروده است:
|
وَ لا فَلَكٌ إِلَّا وَ مِن نُورِ باطِنِى |
بِهِ مَلَكٌ يُهدِى الهُدَى بِمَشِيَّتِى |
|
|
وَ لا قَطرَ إلَّا حَلَّ مِن فَيضِ ظاهِرِى |
بِهِ قَطرَةٌ عَنهَا السَّحائِبُ سَحَّتَ |
|
|
وَ مِن مَطلَعِى النُّورُ البَسِيطُ كَلَمعَةٍ |
وَ مِن مَشرَعِى بَحرُ المُحِيطِ بِقَطرَةِ |
|
(ديوان ابن فارض، ص ٨٩- ٩٠)
|
گر كند رَد از براى او كند |
ور قبول آرد هم او باشد سنَد |
|
|
بىاز او ندهد كسى را حق نوال |
شمّهاى گفتم من از صاحب وصال |
|
٨٧٧- ٨٧٦/ ٥ انبيا به صورت همچون مردماند و در حقيقت، غرض از آفرينش جهان. شفيع گناهكاراناند و مأمور هدايت و پرورش مردمان و هر چه از خدا خواهند به آنها مىدهد.
|
اى خنك جغدى كه در پرواز من |
فهم كرد از نيك بختى راز من |
|
|
در من آويزيد تا نازان شويد |
گر چه جغدانيد شهبازان شويد |
|
|
آن كه باشد با چنان شاهى حبيب |
هر كجا افتد چرا باشد غريب |
|
|
هر كه باشد شاه دَردش را دوا |
گر چو نى نالد نباشد بىنوا |
|
|
مالكِ مُلكم نيم من طبلخوار |
طبل بازم مىزند شه از كنار |
|