شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٧ - حسد كردن حشم بر غلام خاص
در اين پرسش تو كه «فايده هستى چيست» سودى هست يا نه؟ مسلماً اگر سودى نبود پرسشى نمىشد. پس اگر در اين كار كوچك (پرسش) سودى هست چگونه مىتوان گفت در خلقت جهان سودى نيست.
|
گفت يا عُمَّر چه حكمت بود و سر |
حبس آن صافى در اين جاى كَدِر |
|
|
آب صافى در گِلى پنهان شده |
جان صافى بسته أبدان شده |
|
|
گفت تو بحثى شگرفى مىكنى |
معنيى را بندِ حرفى مىكنى |
|
|
حبس كردى معنى آزاد را |
بند حرفى كردهاى تو ياد را |
|
|
از براى فايده اين كردهاى |
تو كه خود از فايده در پردهاى |
|
|
آن كه از وى فايده زاييده شد |
چون نبيند آن چه ما را ديده شد |
|
|
صد هزاران فايده است و هر يكى |
صد هزاران پيش آن يك اندكى |
|
|
آن دم نطقت كه جزو جزوهاست |
فايده شد كُلِّ كُلّ خالى چراست؟ |
|
١٥٢٢- ١٥١٥/ ١ خداوند جلّ و علا خطاب به بندگان مىفرمايد «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ: مىپنداريد شما را بىهوده آفريديم و شما به سوى ما باز نمىگرديد؟» (مؤمنون، ١١٥) سپس سخن را به مسئله نسبى بودن فايدت مىكشاند، كه گاهى كارى صورت مىگيرد و از جهتى يا براى شخصى سودى ندارد، اما همان كار از جهت ديگر يا براى شخص ديگر داراى فايده است. كار جهان نيز چنين است. پس هر كس بايد بكوشد تا فايده خود را از آن بر گيرد و در اين باره چنان كه عادت اوست مثالها مىزند كه آواز خوش داود (ع) براى بعضى قوت جان بود ليكن در گوش برخى اثرى نمىنمود. يوسف در ديده برادران خوار بود و براى جمعى رونق بازار. نيل در كام سبطيان مايه حيات بود و در دهان قبطيان موجب ممات. شهيد نزد مؤمن زنده جاودان است و كار او در ديده منافق تباه و حاصلش خسران. پس فايدت هستى نسبى است و از حقيقت جز خدا كسى آگاه نيست.
|
گاو و خر را فايده چه در شكر؟ |
هست هر جان را يكى قوتى دگر |
|
|
ليك گر آن قوت بر وى عارضى است |
پس نصيحت كردن او را رايِضى است |
|
|
چون كسى كو از مرض گِل داشت دوست |
گر چه پندارد كه آن خود قوت اوست |
|