شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٦ - حسد كردن حشم بر غلام خاص
عَنود: لجوج، ستيزهگر.
عَبَث: بىهوده.
عايِده: باز گشت سود.
ايستادن: توقف كردن، ماندن.
مه ايست: باز ممان، دست مكش.
اخوان: برادران. اشارت است به داستان توطئه برادران يوسف در باره او و انداختن وى در چاه. (نگاه كنيد به: سوره مباركه يوسف) لحن: آواز. لَحن داودى: آوازى كه داود (ع) سر مىداد: «و چون زبور خواندى، از خوشى آواز او مرغان هوا كله بستندى از بالا.» (مجمل التواريخ و القصص، ص ٢٠٩) آب نيل: اشارت است به داستان خون شدن آب نيل بر قبطيان كه پيروان فرعون بودند.
سبطيان از نيل مىنوشيدند و آب بود چون قبطيان از آن به دهن مىگرفتند خون مىشد.
از آب حيوان فزون بودن: به خاطر همين خاصيت كه در آن ايجاد شد. چه، آب حيوان را خاصيت زنده نگاه داشتن نوشته آن است، حالى كه آب نيل در اثر معجزه حضرت موسى در يك آن دو خاصيت مىنمود.
محروم و منكر: كنايت از قبطيان.
شهيدى بر مؤمن زندگى بودن: مأخوذ است از آيه «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ:» و مپنداريد آنان را كه در راه خدا كشته شدند مردگاناند، نه زندگاناند نزد پروردگارشان روزى مىخورند.» (آل عمران، ١٦٩) ژندگى: مجازاً بىارزشى، بد بختى.
در بيتهاى پيش گفت، آن چه خدا براى آدمى مقدّر ساخته همان بر سر وى خواهد آمد و تدبير او برابر تقدير سودى نخواهد داشت. در پى اين تقدير سؤالى پيش مىآيد كه اگر آدمى در اين جهان مسخّر سر نوشت است و آن چه بر قلم تقدير رفته همان خواهد شد، پس فايده عالم هستى و آفرينش جهان و انسان چيست؟ و چرا روح از عالم بالا در اين تن دميده شد تا در جهان منشأ كارهايى شود كه به زيان اوست.
مولانا چنان كه عادت اوست در تقرير و تبيين اين مشكل به جدل متوسل مىشود.
جدل كه محكوم ساختن طرف بحث است با ايراد مقدماتى كه مورد قبول اوست. گويد