شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩١ - قسم غلام در صدوق و وفاى يار خود از طهارت ظن خود
ديو گشتش: اشارت است به آيه «وَ الشَّياطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ» (ص، ٣٦)
|
چون سليمانى دلا در مهترى |
بر پرى و ديو زن انگشترى |
|
٣٥٧٨/ ١ در قضا يعقوب: يعقوب بدان چه خدا خواسته بود گردن نهاد. مأخوذ است از قرآن كريم كه، چون برادران يوسف گريان نزد او آمدند و گفتند گرگ يوسف را خورد گفت:
«فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ» (يوسف، ٨٣) و نيز گفت «إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ:» همانا اندوه خود را تنها با خدا در ميان مىنهم و از خدا آن مىدانم كه شما نمىدانيد.» (يوسف، ٨٦)
|
بو دواى چشم باشد نور ساز |
شد ز بويى ديده يعقوب باز |
|
١٩٠٢/ ١ چشم روشن كرد: اشارت است به آمدن بشير و افكندن پيراهن يوسف را بر روى يعقوب و بينا شدن ديده وى (يوسف، ٩٦).
آفتاب: نور الهى كه بر دل او تافت و قرآن كريم از آن به تأويل احاديث تعبير كرده است (يوسف، ٢١). و نيز دادن حكم و علم او را (يوسف، ٢٢).
بيدار ...: آگاه در تعبير خواب، چنان كه در قرآن كريم در داستان تعبير خواب دو زندانى و نيز تعبير خواب عزيز مصر آمده است (يوسف، ٤١، ٤٧- ٤٩).
آب خوردن: نيرو يافتن.
نردبان: كنايت از نيروى بالا رفتن به آسمان. (عيسى با بهرهاى كه از آن نور گرفت تا بدان جا رسيد كه بر آسمان چهارمين رفت.)
|
پهلوى عيسى نشينم بعد از اين |
بر فراز آسمان چارمين |
|
٦٤٩/ ١ مُلك و نعيم: استعارت از عظمت مقام رسول ٦ و قرب او به حق تعالى. و نيز مأخوذ است از آيه «وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً.» (انسان، ٢٠) قرص مه: اشارت است به داستان شَقُّ القمر كه از معجزههاى رسول ٦ است.
|
گر تو را اشكال آيد در نظر |
پس تو شك دارى در انشَقَّ القَمَر |
|
١٠٧٧/ ١