شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٣ - قسم غلام در صدوق و وفاى يار خود از طهارت ظن خود
جند: سپاه. و در اين بيت كنايت از مددهاى غيبى است كه از بركت اسلام بدو رسيد.
بايزيد: طيفور بن عيسى بن آدم از مشايخ بزرگ صوفيه (وفات ٢٦١ يا ٢٦٤ ه. ق). بايزيد به لقب سلطان العارفين ملقب بوده است. (تذكرة الأولياء، ص ١٧٢) مزيد: زيادت، و مقصود زيادت تجلّى است و ممكن است اشارت باشد بدان چه عطار نوشته است: «نقل است كه يحيى معاذ رازى نامهاى نوشت به بايزيد- رحمهما اللَّه- كه چه گويى در حقّ كسى كه قدحى خورد و مست ازل و ابد شد؟ بايزيد جواب نوشت كه اينجا مرد هست كه در شبانه روزى درياى ازل و ابد در مىكشد و نعره هَل مِن مَزيد مىزند.» (تذكرة الأولياء، ص ١٦٩) كرخى: ابو محفوظ معروف بن فيروزان از محله كرخ بغداد (وفات ٢٠٠ ه. ق). در كرخ بغداد متولد شد و در آن شهر پرورش يافت و هم بدان جا در گذشت.
كرخ: نيكلسون نويسد: واژهاى آرامى به معنى سنگر يا دژ است. در اين بيت كرخ استعارت از سرّ الهى يا نور ولايت است.
پور ادهم: ابراهيم بن ادهم ابو اسحاق بلخى (وفات ١٦٢ ه. ق). (براى آگاهى از داستان گراييدن او به تصوف نگاه كنيد به: تذكرة الأولياء) مركب راندن: اين تعبير شايد به خاطر آن است كه ادهم يكى از نامهاى اسب است. مركب آن سو راندن: كنايت از گذشتن از دنيا.
|
ملك بر هم زن تو ادهموار زود |
تا بيابى همچو او ملك خلود |
|
٧٢٦/ ٤ شقيق: ابو على شقيق بن ابراهيم بلخى (وفات ١٩٤ ه. ق). استاد حاتم اصم بود و شاگرد ابراهيم ادهم.
شَقّ: شكافتن، قطع كردن. شق راه: طى كردن آن، پيمودن راههاى رياضت، و در آن تلميحى است به داستانى كه عطار آن را آورده است: «وى نخست بازرگان بود و به تركستان رفت و بر بت خانهاى گذشت. بت پرستى را ديد كه پيش بت زارى مىكرد. شقيق گفت چرا پيش آن كه تو را آفريده زارى نكنى گفت اگر چنين است كه تو مىگويى مگر قادر نيست كه در شهر تو روزى دهد تا بدين جا نيايى. شقيق از اين سخن بيدار شد.» (تذكرة الأولياء، ص ٢٣٢)