شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٢ - قسم غلام در صدوق و وفاى يار خود از طهارت ظن خود
(براى تأويل اين معنى در نظر صوفيان، نگاه كنيد به: شرح بيت ١٠٧٧/ ١)
|
چون ابو بكر آيتِ توفيق شد |
با چنان شه صاحب و صِدّيق شد |
|
|
چون عمر شيداى آن معشوق شد |
حقّ و باطل را چو دل فاروق شد |
|
|
چون كه عثمان آن عيان را عين گشت |
نورِ فايض بود و ذِى النُّورَين گشت |
|
|
چون ز رويش مرتضى شد دُرفشان |
گشت او شير خدا در مَرجِ جان |
|
|
چون جُنَيد از جُند او ديد آن مدد |
خود مقاماتش فزون شد از عدد |
|
|
بايزيد اندر مزيدش راه ديد |
نام قُطبُ العارفين از حق شنيد |
|
|
چون كه كَرخى كرخ او را شد حَرَس |
شد خليفه عشق و رَبّانى نفس |
|
|
پور ادهم مركب آن سو راند شاد |
گشت او سلطان سلطانان داد |
|
|
و آن شقيق از شَقِّ آن راه شِگرف |
گشت او خورشيد راى و تيز طرف |
|
ب ٩٢٦- ٩١٨ آيت توفيق شدن: نشانه موفق گشتن.
صاحب شدن: اشارت است به همراهى ابو بكر با رسول ٦ در هجرت از مكه به مدينه.
صِدّيق لقبى است كه عامَّه به ابو بكر دادهاند و در لغت به معنى راستگوست.
دل: در اصطلاح صوفيان نفس ناطقه است كه مخزن اسرار الهى است، و همان است كه در لسان قرآن از آن به «قلب» تعبير شده است، و آن «عقل» است كه تميز دهنده حق است از باطل.
فاروق: جدا كننده. لقبى است كه عامَّه به عمر دادهاند.
عيان: در لغت به معنى آشكار، و در اينجا مقصود همان نور محمدى است.
فايِض: (اسم فاعل از فيض) فرو ريزنده.
ذو النورَين: لقب عثمان بن عفان است. گويند از آن جهت كه دو دختر رسول ٦، رُقَيَّه و ام كلثوم، را يكى پس از ديگرى به زنى گرفت.
در فشان شدن: كنايت از ترجمان علم او گرديدن، چنان كه فرمود: «أنَا مَدِينَةُ العِلمِ وَ عَلِىٌّ بابُها.» جُنيد: ابو القاسم بن محمد (وفات ٢٩٧ ه. ق). از عارفان بزرگ سده سوم هجرى. در بغداد متولد شد و هم در آن جا نشأت يافت و به سر برد.