شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٨ - ملامت كردن مردم شخصى را كه مادرش را كشت به تهمت
رسول ٦ نيز برقرار است. و آن كه مردم با اطاعت يا خلاف او آزموده مىشوند، امام و حُجَّتِ الهى است چنان كه در دعا آمده است «اللَّهُمَّ عَرِّفنِى حُجَّتَكَ فَإنَّكَ إن لَم تُعَرِّفنِى حُجَّتَك ضَلَلتُ عَن دِينى: خدايا، حجّت خود را به من بشناسان كه اگر حجّتت را به من نشناسانى در دينم گمراه خواهم شد.» و در حديث آمده است كه آن كه بميرد و امام زمان خود را نشناسد در جاهليت مرده است. (سفينة البحار، ج ١، ص ٣٢) چنان كه مىدانيم در غيبت امام، فقها و عالمان ديناند كه احكام شرع را به طالبان و مكلفان مىآموزانند و اين راه شريعت است. صوفيان را راه ديگرى نيز هست كه آن را طريقت گويند. و بود كه در عصرى يك تن هم از شريعت و هم از طريقت برخوردار باشد، چنين كس را قطب يا قطب اعظم نامند. و قطب در هر دور و زمانى مورد عنايت حق تعالى است و مثل او در عالم وجود چون روح است در بدن.
|
قُطب شير و صيد كردن كارِ او |
باقيان اين خلق باقى خوارِ او |
|
|
تا توانى در رضاى قطب كوش |
تا قوى گردد كند صيد وُحوش |
|
|
چون برنجد بىنوا مانند خلق |
كز كف عقل است جمله رزقِ حلق |
|
٢٣٤١- ٢٣٣٩/ ٥ ولى يا قطب وسيله آزمايش است هر كه نيكو طينت بود از آزمايش بر آيد و از بيم برهد و آن را كه تاب مقاومت نباشد مردود شود.
چنان كه مىدانيم شيعيان سند امامت را نَصّ مىدانند و اين نصّ خاص در فرزندان امير مؤمنان (ع) است از امام مجتبى تا امام دوازدهم. اما ولى يا قطب يا امام در اصطلاح صوفيان به معنى امام يا حجّت كه در علم كلام شيعه شناسانده شده نيست. ولى يا قطب كسى است كه وظيفهاش دستگيرى سالكان است. چنين ولى نزد صوفيه منصوب از جانب ولىِ پيشين است و نَسَب شرط آن نيست. صوفيان ولى كامل را قطب اعظم دانند و او بر ديگر اوليا سمت بزرگى و رياست دارد و اوليا را مراتبى است چنان كه مولانا مرتبه خود را نسبت به آن كه پس از ولى كامل است به «مشكات» همانند كند.
|
هر كجا تابم ز مِشكات دَمى |
حل شد آن جا مشكلات عالَمى |
|
|
ظلمتى را كآفتابش بر نداشت |
از دَم ما گردد آن ظلمت چو چاشت |
|
١٩٤٢- ١٩٤١/ ١