شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٣ - ملامت كردن مردم شخصى را كه مادرش را كشت به تهمت
آنان بستانند بلكه با ايستادن در روى آنان خود را از نعمتى بزرگ- يافتن راه راست- محروم كردند. پس در حقيقت آنان دشمن خود بودند نه دشمن پيمبران، و براى آن كه اين مطلب را روشنتر كند به شب پره مثال مىزند. و باز مثلى ديگر كه تابش آفتاب موجب پرورده شدن لعل در دل كان است، حال اگر ابرى ميان آفتاب و كان حائل گردد، آن ابر با آفتاب دشمنى نكرده است بلكه لعل را از نعمتى محروم ساخته.
|
كى حجاب چشم آن فردند خلق |
چشم خود را كور و كژ كردند خلق |
|
|
چون غلام هندوى كو كين كشد |
از ستيزه خواجه خود را مىكُشد |
|
|
سر نگون مىافتد از بام سَرا |
تا زيانى كرده باشد خواجه را |
|
|
گر شود بيمار دشمن با طبيب |
ور كند كودك عداوت با اديب |
|
|
در حقيقت ره زن جان خودند |
راه عقل و جان خود را خود زدند |
|
|
گازرى گر خشم گيرد ز آفتاب |
ماهيى گر خشم مىگيرد ز آب |
|
|
تو يكى بنگر كه را دارد زيان؟ |
عاقبت كه بود سياه اختر از آن؟ |
|
ب ٧٩٨- ٧٩٢ حجاب: مانع، پرده.
د: يگانه، كنايت از پيغمبر و راهنما.
كين كشيدن: كينه كشيدن، انتقام جستن.
ستيزه: دشمنى.
اديب: معلّم، آموزگار.
ره زن: از راه به در برنده و گمراه كننده.
گازر: جامه شوى.
يكى: بارى، نوبتى.
|
يكى سوى ايشان نگر تا كهاند؟ |
بر اين گونه تازان ز بهر چهاند؟ |
|
(فردوسى، به نقل از لغتنامه) سياه اختر: كنايت از بد بخت.
اين بيتها دنباله مطلب پيش، و در توضيح اين نكته است كه مخالفان پيمبران دشمن خويشاند نه دشمن آنان. اوليا راهنماى مردماند و با بصيرتى كه دارند درون هر كس را