شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤٧ - شكايت كردن اهل زندان پيش وكيل قاضى از دست آن مفلس
فرعون) اكسير: آن چه كيمياگران مىپنداشتند با آن فلزها را به طلا تبديل خواهند كرد.
نسبت دادن: خويشاوندى پديد آوردن.
مسند كردن: مورد اعتماد قرار دادن. پذيرفتن.
اگر توفيقى نصيب بنده شود تا به درگاه خدا دست دعا بر دارد آن توفيق هم از جانب خداست، چرا كه به خاطر اغواى شيطان هر لحظه بيم در خطا افتادن و خطا گفتن است.
پس هر لحظه بايد از خدا خواست تا ما را از خطا باز دارد، و خطاهاى ما را اصلاح كند چه اوست كه تواند بدى را خوب و خوبى را بد كند. اوست كه آدم را آفريد و ذرّيت وى را در جهان پراكند تا با هم بياميزند و بسيار شوند، بعضى در انديشه نان و بعضى را غم جان. چنان كه در سخنان امير مؤمنان (ع) است در باره آدم: «او را بدين سراى فرود آورد تا دمى از رنج نياسايد و همى فرزندان زايد.» (نهج البلاغه، خطبه ١) و دسته فارغ از اين دو، دنيا را زشت ديدند و آن را رها كردند و به خدا رسيدند. از محسوسات روى گردان و معشوق حقيقى را كه آثارش در همه چيز و همه جا پيداست جويان.
|
اين رها كن عشقهاى صورتى |
نيست بر صورت نه بر روى ستى |
|
|
آن چه معشوق است صورت نيست آن |
خواه عشق اين جهان خواه آن جهان |
|
|
آن چه بر صورت تو عاشق گشتهاى |
چون برون شد جان چرايش هشتهاى |
|
|
صورتش بر جاست اين سيرى ز چيست |
عاشقا! وا جو كه معشوق تو كيست |
|
|
آن چه محسوس است اگر معشوقه است |
عاشقستى هر كه او را حس هست |
|
|
چون وفا آن عشق افزون مىكند |
كى وفا صورت دگرگون مىكند |
|
ب ٧٠٤- ٦٩٩ اين رها كن: شارحان مثنوى را خلاف است كه مشار إليه «اين» چيست؟ انقروى نويسد:
«يعنى مشرب و مذهب عبد الباطن را كه محابيب و معاشيق موجود در ظاهر را غير از معشوق حقيقى گمان مىكنند ترك كن. زيرا نزد اهل كمال عشقهاى منسوب به صورت فقط بر صورت نيست و منحصر به روى ستى مليح و جميل هم نيست.» مؤلف المنهج القوى در اين باره نوشته است: «هُو عبد الباطن الزَّاعمُ أنَّ المحبوبَ الظَّاهر فِتنةٌ.» شاه داعى نويسد: «يعنى اين مىگويد كه گفتيم در شأن آن كه اگر نيكو تأمل كنى همه