شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤٢ - شكايت كردن اهل زندان پيش وكيل قاضى از دست آن مفلس
شِعار: آن چه در زير لباس پوشند، زير پوش.
دِثار: آن چه روى لباس پوشند. (ظاهرش نژند است ولى چنان نيست كه مىنماياند.) شاخ شاخ: ريش ريش، پاره پاره.
|
حرفِ حكمت بر زبان ناحكيم |
حُلَّههاى عاريت دان اى سليم |
|
|
گر چه دزدى حلّهاى پوشيده است |
دست تو چون گيرد آن ببريده دست؟ |
|
ب ٦٦٨- ٦٦٧ حُلّه: جامه نو.
سَليم: ساده دل.
|
نگر تا حلقه اقبال ناممكن نجنبانى |
سليما ابلها لا بل كه مرحوما و مسكينا |
|
(انورى) ببريده دست: كنايت از دزد، بدان جهت كه سرانجام به كيفر دزدى دست او بريده خواهد شد.
مولانا چنان كه شيوه اوست از آوردن داستانِ مرد زندانى و شناساندن او به ريا و دو رويى چنين نتيجه مىگيرد كه سخنان حكمت از زبان آنان كه دلهاشان از معنى حكمت بىبهره است همچون ظاهر خوش و درون ناخوش آن زندانى است. آنان سخنان حكمت را مايه رونق دكان خود كردهاند تا مردم را بفريبند.
|
چون شبانه از شتر آمد به زير |
كُرد گفتش منزلم دور است و دير |
|
|
بر نشستى اشترم را از پگاه |
جورها كردم كم از اخراج كاه |
|
|
گفت تا اكنون چه مىگرديم پس |
هوش تو كو؟ نيست اندر خانه كس |
|
|
طبلِ افلاسم به چرخ سابعه |
رفت و تو نشنيدهاى بَد واقعه |
|
|
گوش تو پر بوده است از طمع خام |
پس طمع كر مىكند كور اى غلام |
|
|
تا كلوخ و سنگ بشنيد اين بيان |
مفلس است و مفلس است اين قلتبان |
|
|
تا به شب گفتند و در صاحب شتر |
بر نزد كو از طمع پُر بوده پر |
|
ب ٦٧٥- ٦٦٩ شبانه: شب هنگام، شب.
دير: بىهنگام، دير وقت. (خانهام دور است و وقت دير شده.)