شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤١ - شكايت كردن اهل زندان پيش وكيل قاضى از دست آن مفلس
زدن از معامله است. و «دبّه در آوردن» نپذيرفتن معاملت معنى دهد چنان كه در امثال و حكم آمده است: «قزوينى هفت دبّه را حلال مىداند.» و نيز در همان كتاب است: «از دبّه كسى ضرر نديده.» بنا بر اين، مىتوان گفت «دبّه» در اين بيت اسمى است كه به معنى صفت به كار رفته است و مقصود كسى است كه راضى به حق و عدالت نيست.
حريفى: معامله، داد و ستد.
گاو آوردن: انقروى نويسد: در فرس قديم مثلى كهنه است كه گويند فلان كس اگر تو را گاو آورد گره محكم كن تا باز ندزدد. و اين مثل كنايت از بىنهايت چست و چابك بودن آن شخص است در دزدى. سپس داستانى مىآورد و خلاصه آن اينكه: دو دزد بر سر استادى خود سخن مىگفتند و دزدى با سابقه را حَكَم كردند. او گفت دزد ماهر كسى است كه گاوى را به كسى بفروشد و هم در آن روز آن را بدزدد. يكى از دزدان گاوى را به زارعى فروخت و چون زارع آن گاو را با گاو ديگر به گاو آهن بست دزد با رفيقش به مزرعه رفت و او را گفت تو همين جا بنشين و بگو چه عجب چه عجب. مرد چنين كرد. چون زارع نزد او رفت تا بپرسد موجب عجب چيست؟ دزد رفت و گاو را برد. از آن سو زارع نزد مرد رفت و سبب عجب گفتن پرسيد. گفت از آن كه تو يك گاو به گاو آهن بستهاى. مرد كشاورز چون نگريست و گاو را نديد او نيز به عجب گفتن ايستاد.
عين داستان در المنهج القوى نيز آمده است. اما داستان با محكم بستن گاو چه ارتباطى دارد معلوم نيست. و آن داستان كه انقروى گويد در فرس قديم بوده است در سندى نيافتم. به هر حال معنى بيت آشكار است و با آن چه انقروى از مثل قديمى آورد مطابق است.
به حكم آوردن: به دادگاه براى محاكمه آوردن.
پژمرده: نژند بىچيز.
مُرده: كنايت از بىچيزى، از آن جهت كه مفلس همچون مرده است. بعض شارحان «مَرده» خواندهاند، و پيداست كه نارساست.
|
گفت قاضى من قضا دار حَيَم |
حاكم أصحابِ گورستان كيم |
|
|
اين به صورت گرنه در گور است پست |
گورها در دودمانش آمده است |
|
١٥٤٥- ١٥٤٤/ ٦