شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٨ - تعريف كردن مناديان قاضى، مفلس را گرد شهر
|
هر كه دور از دعوتِ رحمان بود |
او گدا چشم است اگر سلطان بود |
|
|
مر مروّت را نهاده زير پا |
گشته زندان دوزخى ز آن نان رُبا |
|
|
گر گريزى بر اميد راحتى |
ز آن طرف هم پيشت آيد آفتى |
|
|
هيچ كُنجى بى بىدد و بىدام نيست |
جز به خلوتگاه حق آرام نيست |
|
|
كُنج زندان جهان ناگزير |
نيست بىپا مزد و بىدقّ الحَصير |
|
|
وَ اللّه ار سوراخ موشى در روى |
مبتلاى گربه چنگالى شوى |
|
ب ٥٩٠- ٥٨٥ دعوتِ رحمان: مهمانى خدا. كنايت از غذاى روحانى يافتن است.
گدا چشم: حريص، آزمند.
مُرُوّت: انصاف، جوانمردى.
آن طرف: آن سو، از سوى ديگر، بدان جا كه گريختهاى.
دد و دام: جانور وحشى و اهلى، و در اينجا استعارت از آسيبهاى بسيار و اندك است.
خلوتگاه حق: بريدن از دنيا و روى آوردن به خدا.
پا مزد: پاى مزد، حَقُّ القَدم. «و فرع دبيران و پا مزد بر سر.» (راحة الصدور، به نقل از لغتنامه) دَقُّ الحَصِير: كوفتن حصير. اما از حصير كوفتن مقصود چيست؟ بعضى آن را به معنى «بوريا كوبى» گرفتهاند. مؤلف آنندراج ذيل معنى «بوريا كوبى» نويسد: جشنى كه بعد از ساختن خانه و عمارت نو كنند.
|
مسجدى هر كه ساخت پا كوبى |
كند از ذوق بوريا كوبى |
|
(يحيى شيرازى) در روزگار گذشته بر سقف بسيارى از خانهها تير چوبى مىافكندند و فاصله تيرها را تكه چوبها مىنهادند، سپس بر روى آن بوريا مىانداختند و خاك و گل مىريختند و در اين كار از همسايهها يارى مىخواستند. و بسا كه ناهارى هم به آنان مىدادند. در فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى «بوريا كوبى» كنايت از محنت و مشقت آمده است. نيكلسون «دَقُّ الحَصير» را «بوريا كوبى» معنى كرده است. انقروى نوشته است «كوب» زندان است و رنجى كه زندانى در آن جا مىبيند.