شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٦ - فروختن صوفيان بهيمه مسافر را جهت سماع
چل هزار: ابو بكر بازرگان بود چون پيغمبر ٦ مبعوث شد، بدو گرويد. چهل هزار درهم داشت آن درهمها را در راه تقويت مسلمانان هزينه كرد و با پنج هزار درهم به مدينه آمد و در مدينه چنان كرد كه در مكه. (مآخذ: صحيح مسلم، صفة الصفوة) شِبه: مانند.
شَبَه: سنگى سياه و برّاق كه گوهر كاران در صنعت خود به كار برند.
عَدَن: ناحيتى است در ساحل خليجى به همين نام، كنار بابُ المَندَب، كه مرواريد آن معروف است.
ألكَن: كه زبان او در گفتار روان نباشد.
بصر: چشم.
موى در بصر بودن: كنايت از بينايى درست نداشتن، نيك نديدن.
حُرّ: آزاد.
ديدار: كنايت از شناخت خدا و درك عظمت او.
مردار شدن: اشارت است به جمله «الدنيا جيفه و طلابها.» (نگاه كنيد به: احاديث مثنوى، ص ٢١٦) و در سخن امير مؤمنان (ع) است «و إياك أن تَغتَرَّ بما تَرى مِن إخلادِ اهلها وَ تَكالُبِهِم عَلَيها» (نهج البلاغه، نامه ٣١) آن صوفى: صوفى كه به خانقاه رفت. (نگاه كنيد به: بيت ٥١٢/ ٢) گوشِ حِرص: اضافه استعارى.
ارتباط اين بيتها با داستان صوفى، به خاطر نكوهشى است كه در بيتهاى ٥٦٦- ٥٧٠ از طمع كرد. پيمبران چون از جانب خدا بودند و به خاطر خدا مردم را هدايت مىنمودند طمع در مال دنيا نبستند و چشم دريافت مزد از مردم نداشتند و سخن حق را بىترس از مخالفان مىگفتند.