شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٤ - فروختن صوفيان بهيمه مسافر را جهت سماع
نمىدانست و شادمانى و دست كوفتن او تقليدى بود و گر نه بايدش شيون كرد و از صوفيان غرامت خواست.
|
عكس چندان بايد از ياران خَوش |
كه شوى از بحر بىعكس آب كش |
|
|
عكس كاوّل زد تو آن تقليد دان |
چون پياپى شد، شود تحقيق آن |
|
|
تا نشد تحقيق از ياران مَبُر |
از صدف مگسل نگشت آن قطره دُر |
|
|
صاف خواهى چشم و عقل و سمع را |
بر دران تو پردههاى طمع را |
|
|
ز آن كه آن تقليد صوفى از طمع |
عقل او بر بست از نور و لُمَع |
|
|
طمع لوت و طمع آن ذوق و سَماع |
مانع آمد عقل او را ز اطلاع |
|
|
گر طمع در آينه بر جاستى |
در نفاق آن آينه چون ماستى |
|
|
گر ترازو را طمع بودى به مال |
راست كى گفتى ترازو وصف حال |
|
ب ٥٧٠- ٥٦٣ از بحر بىعكس آب كشيدن: استعارت از رسيدن به حقيقت و رستن از تقليد.
از صدف نگسليدن: استعارت از دامن شيخ را از دست ندادن و پى او رفتن.
قطره دُر نشدن: كنايت از به كمال نرسيدن.
لُمَع: جمع لُمعَة: درخشش.
در بيتهاى گذشته از تقليد مذمت كرد و با آوردن داستان صوفى و تقليد او از صوفيانى كه خر او را در خرج لوت و سماع كردند، زيان تقليد را نشان داد ليكن هر چند در مذهب اين جماعت تقليد سخت نكوهيده است و مولانا در مطاوى مثنوى آن را به كار مردم كر همانند كرده است و گويد:
|
پس مقلّد نيز مانند كر است |
اندر آن شادى كه او را در سر است |
|
١٢٧٧/ ٥ امّا گويند، مريد را بايد كه تا به مرحله تحقيق نرسيده تقليد كند. قشيرى نويسد: «و اگر طريقت پيروى خواهد و خود در حال خويش مستقل نبود و خواهد مرحلههاى تقليد را بپيمايد تا به مرتبه تحقيق رسد سلف خود را تقليد كند و بر طريقت آن طبقه رود كه آنان از ديگران اولىاند.» (رساله قشيريه، ص ١٩٨) ليكن اين تقليد بايد به خاطر تحقيق باشد نه به خاطر طمع. آن صوفى از روى طمع و خوردن لوت و شادى و سماع تقليد ديگران