بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٤٩٤ - ولايت فقيه
اين مقام و منزلت از شما سلب شده و آن نبود مگر به علت دورى و انحرافتان از حق و اختلافتان در سنت رسولاللَّه، با آن همه روشنى و وضوح، اگر شما براى خدا صبر و تحمل مشقتها را نموده بوديد، بالاخره پيروزى با شما بود و زمام امور الهى به دست شما مىافتاد، و فرمانها از طرف شما صادر مىشد و نتيجه آن به سوى شما باز مىگشت؛ ولى شما خودتان راه ظالمان را باز كرديد و مقام و منزلت خود را به ايشان سپرديد و كارهاى خود را به ايشان واگذار كرديد، تا آنجا كه اينان بدون پروا، در همه امور، روى حدس و گمان خود عمل مىكنند و اعتنايى به حكم خدا ندارند. راه شهوترانى و خودكامگى را پيشگرفته، سلطه اينها نبود مگر به علت فرار شما از مرگ، و علاقه شما به لذتهايى كه حتماً از شما جدا خواهد شد. شما ضعفا و بيچارگان را به دست ايشان سپرديد، تا آنكه برخى را با قهر و ستيز به بندگى و عبوديت كشيدند، و عدهاى را ضعيف نموده و به تنگى معيشت و زندگى واداشتند....»
آنچه در اين سخنانِ حضرت سيدالشهداء درباره مسئله ولايت فقيه است، جمله نورانى: «مَجارِى الْامُورِ وَالْأَحْكامِ عَلى ايْدِى الْعُلَماءِ بِاللَّهِ» مىباشد[١].
به خوبى از اين جمله استفاده مىشود كه اداره امور كشور اسلامى، در تمام مراحل و شئونش بايد به دست علما باللَّه؛ يعنى علمايى كه در رابطه با خدا، مصالح و مفاسد اجتماعىِ شئون مردم را رعايت مىكنند انجام گيرد.
علاوه براين، از فرمايشات امام ٧ چنين استفاده مىشود كه ولايت فقيه حتى در زمان معصوم نيز ثابت است؛ زيرا خطاب حضرت به علماى زمان خود مىباشد، اگر كسى بگويد ولايت امام اولويت دارد، آيا اين دو ولايت يا اين دو حكومت، در عرض هم ممكن است؟
[١] - مستدرك الوسائل: ١٧/ ٣١٥، باب ١١، حديث ٢١٤٥٤- ١٦؛ بحارالانوار: ٩٢/ ٧٩، باب ١، حديث ٣٧.