بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٣٧٧ - امامت تجلى قانون در زندگى
« (رسول خدا آمد در حالى كه محتواى اساسش براى مردم) تصديق كتابهاى پيشين بود و نورى كه بايد به آن اقتدا كنند اين نور همان قرآن است، آن را به سخن آريد، گرچه با زبان عادى سخن نمىگويد اما من از جانب او شما را آگاهى مىدهم».
با توجه به اين گونه آيات، روايات و مسائلى كه در نهج البلاغه درباره قرآن آمده است، آيا رسيدن به قعر قرآن و درك مفاهيم بلند آسمانى آن، درخور فكر محدود و عقل ناقص و نارساى انسان است؟!
آيا بدون معلّمى براى تعليم قرآن و معانى عميقش، فهم قرآن امكان دارد؟
آيا به سطح و عمق اين درياى بىكرانه، ژرف، بدون كشتى فكر پيامبر و اهل بيت معصومش، مىتوان رسيد؛ پيامبرى كه قرآن مجيد در سورههاى بقره، آلعمران و جمعه او را معلم قرآن معرفى كرده و از امامان بعد از او «راسخون در علم» و «اهل ذكر» ياد كرده است.
بنابراين اطاعت از پيامبر و امامانى كه علومشان مافوق علوم بشرى است، عقلًا و شرعاً بر همه انسانها واجب است.
امامت تجلى قانون در زندگى
رسول گرامى اسلام در طول ٢٣ سال رسالت پر ثمر خود، حقايق قرآن و نحوه عمل به آن را به مردم تعليم داد. در اين مسير اميرمؤمنان على ٧ بيش از همه مسلمين، از اين سرچشمه كمال فيض و درياى بىساحل علماً و عملًا بهرهمند شد[١]؛ و به خاطر علم، عمل، معرفت و دانشش، از طرف خداى بزرگ
[١] - اميرمؤمنان ٧ در خطبه ١٩٢ نهجالبلاغه به اين دوران حساس اشاره كرده و مىفرمايد:
وَقَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعى مِنْ رَسُولِ اللَّهِ بِالْقِرابَةِ الْقَريْبةِ وَالْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ، وَضَعَنى فى حِجْرِهِ وَانَا وَلَدٌ يَضُمُّنى الى صَدْرِهِ وَيَكْنُفُنىِ فى فِراشِهِ وَيُمِسُّنى جَسَدَهُ وَيُشِمُّنى عَرْفَهُ وَكانَ يَمْضَعُ الشَّىءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ وَما وَجَدَ لى كَذْبَةً فى قَوْلٍ وَلا خَطْلَةً فى فِعْلٌ...
وَلَقَدْ كُنْتُ اتَّبِعُهُ اتِّباعَ الْفَصِيلِ اثَرَ امِّهِ، يَرْفَعُ لى فى كُلِّ يَوْمٍ مِنْ اخْلاقِهِ عِلْماً وَيَأْمُرُنى بِالْأقتِداءِ بِهِ.
« شما به خوبى موقعيّت مرا از نظر خويشاوندى و قرابت و منزلت و مقام ويژه نسبت به رسول خدا مىدانيد، او مرا در دامن خويش پرورش داد. من كودك بودم و او مرا در آغوش خويش مىفشرد و در استراحتگاه مخصوص خود جاى مىداد، مرا به سينه مىچسبانيد و من بوى پاكيزه او را استشمام مىكردم، غذا را مىجويد و در دهان من مىگذاشت، هرگز دروغى در گفتارم نيافت و اشتباهى در كردارم پيدا ننمود. من مانند بچه شترى كه مادرش را دنبال مىكند، شبانهروز به دنبال آن حضرت حركت مىكردم، و او هر روز نكته تازهاى از اخلاق نيك را براى من آشكار مىنمود و مرا فرمان مىداد تا به او اقتدا كنم...».
« ابن ابى الحديد» كه از عالمان مشهور علماى سنى است در شرح نهجالبلاغه ج ٢٠، ص ٣١٦ آورده است كه حضرت فرمود:
وَلَاقُولَنَّ ما لَمْ اقُلْهُ لِاحَدٍ قَبْلَ هذا الْيَوْمِ:
هم اينك مطلبى را مىگويم كه تا بحال به كسى نگفتهام:
سَأَلْتُهُ مَرَّةً انْ يَدْعُوَ لِى بِالْمَغْفِرَةِ فَقال: افْعَلُ، ثُمَّ قامَ فَصَلىَّ، فَلَمَّا رَفَعَ يَدَهُ بِالدُّعاءِ اسْتَمَعْتُ الَيْهِ فَاذاً هُوَ قائِلٌ:« اللَّهُمَّ بِحَقِّ عَلِىٍّ عِنْدَكَ اغْفِرْ لِعَلَىٍّ».
فَقُلْتُ: يا رسول اللَّه! ما هذا الدُّعاءُ؟ فَقالَ« اوَ أَحَدٌ اكْرَمُ مِنْكَ عَلَيْهِ فاسْتَشْفِعَ بِهِ الَيْهِ.
يك بار از رسول خدا خواستم تا از خدا برايم طلب مغفرت كند. فرمود: چنين خواهم كرد. پس برخاست و نماز گزارد، آنگاه دستهايش را به دعا گشود و برايم دعا كرد. من به دعاى حضرتش گوش مىدادم شنيدم كه فرمود:« پروردگارا! تو را به مقام و قرب و منزلت« على» سوگند مىدهم كه على را مشمول عفو و غفران خود قرار دهى».
گفتم: اى رسول خدا! اين چه دعايى است؟ فرمود: مگر كسى گرامىتر از تو در پيشگاه الهى هست تا او را شفيع درگاهش قرار دهم؟».