بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٢٠٨ - تعصبهاى جاهلى
«اوگوست» امپراطور دوم در قرن اول ميلاد از تسخير حجاز عاجز ماندند.
پادشاهان قلدر، مستبد و پر قدرت ايران آن روز، نيز موفق نشدند بر حجاز دست يابند؛ از اين جهت مردم حجاز با خاطرى آسوده، به زندگانى بدوى خويش ادامه مىدادند و اين يك مسئله طبيعى است كه تا انسان خود را در خطر نبيند به فكر چاره نمىافتد، و از طرف ديگر چون انسان از نظر طبيعى خودخواه و طالب نام و جاه است، و ناچار براى به دست آوردن اين برنامه به مبارزه برمىخيزد، از اينرو عربهاى حجاز، چون با مردم ديگر مرتبت نبودند به جان يك ديگر مىافتادند و كارى جز قتل و غارت و خونريزى داخلى نداشتند[١].
تعصبهاى جاهلى
اين جنگهاى داخلى و تضادها و نزاعهاى قبيلهاى، در محو كردن اصول انسانى كمك به سزايى نمود؛ به طورى كه در همان زمان كه عربهاى حجاز، در چنان حالاتى بسر مىبردند «دمتريوس» سردار بزرگ يونانى، براى تصرف عربستان وارد «پترا» كه يكى از شهرهاى قديمى حجاز بود شد، ساكنين آن ناحيه به او گفتند:
اى سردار بزرگ! چرا با ما جنگ مىكنى؟ ما در جايى زندگى مىكنيم و در سرزمينى سكونت گرفتهايم كه فاقد هر نوع وسائل زندگى است، و اين برنامه در زندگى ما براى اين است كه سر به فرمان كسى ننهيم، هداياى ما را بپذير و از تصرف اين سرزمين كه نفعى براى تو ندارد چشم بپوش، و اگر بخواهى قصد خود را اجرا كنى ما به تو اعلام مىكنيم كه بعد از تصرف اينجا دچار مشكلات فراوانى خواهى شد، علاوه بر اين كه ما از صورت زندگى فعلى دستبردار
[١] - تاريخ تمدن اسلام: ١٢.