بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٢٣٦ - سيماى محمد
مىكرد؛ اما حق مىگفت، مىخنديد ولى صداى خود را به خنده بلند نمىكرد. با او به درشتى سخن مىگفتند اما او حوصله مىكرد. بدىها را به رخ اشخاص نمىآورد و بدى را به بدى تلافى نمىنمود و از بدكاران گذشت مىكرد.
كسى در سلام بر او پيشى نداشت. بيشتر اوقات دو زانو مىنشست و دست بر زانو مىگرفت. تازه واردين، او را در ميان جمع نمىشناختند؛ زيرا در هنگام نشستن جاى معينى نداشت. بيشتر به طرف قبله مىنشست و هر كس به ديدنش مىرفت، عباى مبارك خود را زير پايش قرار مىداد، در حالى كه با آن هيچ آشنايى نداشت. براى مهمان تكيهگاه قرار مىداد و اگر مهمان نمىپذيرفت، با اصرار به او مىقبولاند. دير غضب و زودگذر بود. با محبت و سودمندترين فرد براى مردم بود.
شيرينتر و گوياتر از همه سخن مىگفت؛ ولى كم مىگفت، در عين كم گفتن تمام كلام و خواستهاش را بازگو مىكرد. سكوتش طولانى و بدون احتياج سخن نمىگفت. هرگز از او سخن بد شنيده نشد. در حال خشم و رضا جز حق و حقيقت نمىفرمود.
بهترين غذاى او آن بود كه براى تمام مردم فراهم بود، غذاى خيلى گرم نمىخورد، از غذايى كه نزدش بود تناول مىكرد و براى خوردن طعام با سه يا چهار انگشت مقدسش غذا ميل مىكرد، نانش از آرد جو سبوس نگرفته بود و پياز، سير و پيازچه نمىخورد و از هيچ طعامى بدگويى نمىكرد، غذاى مانده بر انگشت را با دهان پاك مىكرد و مانده غذا را ميل مىفرمود و مىگفت: بركت غذا در آخر آن است.
لباسش تا روى پاى او را مىگرفت، در هنگام قدرت، مىبخشيد، هميشه خوشرو و ظاهر و باطنش يكى بود، خوشنودى و خشم از چهرهاش آشكار بود، كريمترين و راستگوترين انسانها بود، بدهكارى مالى خود را ادا مىكرد