بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٢٣٤ - سيماى محمد
از طرف ديگر چنان قدرت در حل مشكلات داشت كه از متخصصين فن نيز داناتر و آگاهتر بود. چنان راه مىرفت كه گويى، در سراشيبى حركت مىكند و با اين كه وقار و آرامش زيادى داشت؛ هنگام قدم زدن گويى از زمين كنده مىشد، هنگام كار به گونهاى به كار مىپرداخت كه هركس مىديد فكر مىكرد همه حواس و فكرش، در اطراف آن دور مىزند.
در هنگام جنگ آن چنان به فرمان خداى متعال حركت مىكرد، كه هيچ چيز نمىتوانست جلوى او را بگيرد.»
در نقل ديگرى آمده است كه اميرمؤمنان ٧ فرمود:
«شجاعترين و جنگاورترين ما، كسى بود كه در جنگ به او نزديكتر باشد».
آن حضرت مرد جنگ بود، خطوط و نقشه جبهه را دقيق ترسيم مىكرد و سپاه و لشكر را فرماندهى مىنمود و مىجنگيد؛ آنچنان كه گويى فرمانده جنگى است، كه تنها تخصصش آن فن است. نه تنها در جنگ بلكه در تمام رشتههايى كه وارد مىشد همينطور بود؛ يعنى تصور مىكردى متخصص آن كار است.
هم پدر بزرگوار بود و هم شوهرى نيك، خانواده بزرگى را با نفقه بسيار سرپرستى مىكرد، هم نفقه نفسانى، روحى و نفقه مالى، گويى والاترين و دلسوزترين پدرى است كه چشم روزگار به خود ديده است.
آن حضرت لباس و كفش خود را با دست خويش وصله مىكرد، و هميشه فقرا را نزد خود جمع مىنمود و آنها را محترم مىداشت.
تا زمانى كه از دنيا رفت، حتى براى يك مرتبه از نان جو غذاى سير تناول نكرد!. بيشتر اتفاق مىافتاد كه در منزل وى، به منظور پخت غذا آتشى روشن نمىشد، و در آن مدت غذاى وى و اهل خانهاش خرما و آب بود.