بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٢٣٢ - سيماى محمد
و خوشبختى خود مىدانستند؛ به طورى كه گويى اراده برگشت به حق را براى ابد ندارند!!
آرى! آنان كه مىگويند: دين مانع ترقى است، گفتارشان محصول مبارزات كليسا عليه علم و دانش در قرون وسطى است.
اين عقيده نسبت به اديان تحريف شدهاى چون «يهوديت» و «مسيحيت» كاملًا به جا و صحيح است؛ اما چه ربطى به آيين اسلام، كه ترقى دهنده بشر به روى تمام كمالات است، دارد.
معرفى شخصيت پيغمبر اسلام
امروزه براى شناخت هر مكتبى، ابتدا مىتوان شخص و شخصيت بنيانگذارش را از هر جهت مورد مطالعه و با دقت كامل او را در تمام زمينههاى زندگيش مورد بررسى قرار داد و شخصيتشناسى كرد؛ يعنى شخص و شخصيتش را از نظر آراء، افكار، اخلاق و عقايد بررسى كرده، تا به وسيله اين شناخت، مكتبش را بهتر و كاملتر معرفى نمود.
از اين جهت بخشى به معرفى رهبر عزيز اسلام اختصاص داده شده، تا با شناخت او بهتر بتوان آيين پاك و مكتب عاليش را شناخت؛ زيرا آن رادمرد بزرگ انسانى، كاملترين و عاليترين مظهر اسلام است كه مىتوان تمام برنامههاى قرآن را در اعمال، رفتار، آراء، عقايد، روحيات پاك و صفات پسنديدهاش مشاهده كرد.
در حقيقت وجود پيامبر در تمام برنامههايش، آيينه تمام نماى اسلام و قرآن است كه با شناخت او به طور صحيح و كامل، مىتوان اسلام و جنبه سازندگيش را شناخت، و دريافت كه اسلام در تمام زمينهها و مسائل زندگى، حياتبخش انسان است.
سيماى محمد ٦ در نگاه على ٧
على ٧ در معرفى رسول گرامى اسلام مىفرمايد:
«قامتش متوسط، محاسن انبوه، چهره برجسته و ارغوانى و آثار قدرت از ظاهرش آشكار بود. چيزى كه بيش از همه قابل توجه است، صفات روحى و مزاياى اخلاقى آن رادمرد بزرگ بود كه وى را از همه عالم، برتر و بالاتر قرار داده است.
بر اثر كثرت عبادت، از زيادى كلام متنفر و غالباً خاموش مىنشست. نشانه بالاترين درجه نيكوكارى و احسان از چهرهاش پيدا بود و انصافگويى جزء طبيعت او قرار داشت. بىحد خليق و منصف بود و دوست و بيگانه، قوى و ضعيف در نظرش يكسان بودند؛ ولى نسبت به فقرا محبتى خاص داشت، همانطور كه فقرا را به خاطر فقر، حقير نمىديد؛ اغنيا را نيز به خاطر ثروت تنها احترام نمىكرد. نسبت به واردين و اصحاب اظهار محبت مىكرد و هيچوقت جواب خشن و سختى به آنها نمىداد.
آن چنان در سياست و كياست برترى داشت، كه از افرادى ضعيف و پراكنده، ملتى قوى بنا نهاد كه با هيچ حادثه تاريخى از بين نخواهد رفت؛ زيرا از جسم و جان خويش در راه به ثمر نشستن نهال نوپاى اسلام مايه گذاشته بود.
كسانى كه به ملاقات وى شرفياب مىشدند، از آنها با چهره باز پذيرايى مىكرد و مطالب آنان را با كمال صبر و تحمل گوش مىداد، و تا برنمىخاستند حركت نمىكرد. هر كس با وى مصافحه مىكرد، تا دستش را رها نمىنمود، دست خود را نمىكشيد اگر با وى در موضوعى سخن مىگفتند، تا او سخنش را قطع نمىكرد، آن حضرت سخن خود را قطع نمىفرمود. بيشتر اوقات به ديدار اصحاب خود مىرفت، و آنچنان بىتكلّف زندگى مىكرد كه گوسفندان را خود مىدوشيد.