بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٣٢٨ - سيد جمال الدين اسد آبادى
بعد از مرگ امير به دست دژخيمان قاجاريه، و اشاره اجانب و فتواى دو سفارتخانه انگليس و روس، ناصرالدين شاه و ساير زورگويان و بيگانهپرستان، همه به گدايى و ذلت افتادند، آن هم گدايى از اجانب و ذلت در برابر بيگانگان، به نحوى كه ناصرالدين شاه و بعضى از وزرايش با اندك رشوهاى سرشارترين معادن و مخازن كشور را با قراردادهاى طولانى در اختيار بيگانگان قرار مىدادند و صفحات پهناور و زرخيزى از خاك ايران را بدون مجوز، براى هميشه به استعمارگران بخشيدند.
آرى! زمامداران گستاخ و بىدين، اميرها و قائممقامها را مىكشتند و در سايه جاهل نگاهداشتن ملت، تمام وسيله بدبختى و سيه روزى ملت اسلام را فراهم مىنمودند و برنامههاى مادى و معنوى را به تاراج مىدادند.
قهرمانى ديگر
سيد جمال الدين اسد آبادى
ناصرالدين شاه، بارها در سفرهاى خويش در اروپا نام «سيد جمال» را شنيده بود و از آوازه شهرت و دانش او به تعجب آمده بود، او با اين همه نمىدانست كه او اهل كدام يك از كشورهاى شرقى است، و زادگاه او كجاست؟
«صنيع الدوله» وزير انطباعات ناصرالدين شاه، سرانجام با كنجكاوى فراوان كشف كرد كه اين نابغه بلند آوازه، متولد اسدآباد همدان است و همه خانوادهاش نيز در همان قريه ساكنند.
او اين كشفيات حيرتانگيز را عيناً به شاه قاجار گزارش داده، و ضمن آن افزود كه تا زود است سعى كند دود پر لهيب آتش افكار سيّد به چشمان قبله عالم نرود!!
اين بود كه وقتى به مركز خبر رسيد كه سيد جمال الدين اسدآبادى، از راه