بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٥٧٩ - خداى متعال طلبكار اول
٢- نبى اسلام، عمل به سنن را طلب مىكند.
٣- اهل و عيال، روزى حلال را طلب مىكند.
٤- نفس اماره، شهوت را طلب مىكند.
٥- شيطان، نافرمانى از حق را طلب مىكند.
٦- رقيب و عتيد، عمل صالح را طلب مىكند.
٧- ملك الموت، روح را طلب مىكند.
٨- زمين، بدن و كالبد را طلب مىكند.
خداى متعال طلبكار اول[١]
[١] - انسان فطرتاً تشنه آزادى است و از هر كس و هر چيزى كه مانع آزادى او باشد متنفر، و مدافع سرسخت طرفداران آزادى خويش است. بسيارى از مردم بويژه جوانان بر اثر تهاجم غرايز درونى و خواستههاى حيوانى و افكار بيرونى ضد دينى طلبكارى خداى متعال را مانع آزادى خود مىدانند! اين امر سبب تنفّر و دين گريزى آنان شده است. به طورى كه يا از مجموع امور دينى و عمل به آن دست كشيدهاند و يا در حالت تحيّر و بلا تكليفى قرار گرفتهاند. اينان مدام با خود كلنجار مىروند كه مگر خداى متعال ما را آزاد خلق نكردهاست و مگر نه اين است كه بزرگان دين براى آزادى بشر به مقام رهبرى رسيدهاند؟ پس چرا اين همه دستور؟ آيا اين دستورات به معناى سلب آزادى بشر نيست؟
در پاسخ از سؤال فوق از آنچه نبايد غفلت كرد اين است كه: دستورات حضرت حق فقط و فقط متوجه انسان است و ساير موجودات عالم كه از روى غريزه و جبرى زندگى مىكنند و حاكم مملكت وجودى آنان غرايز است، در نوع اعمال و رفتار خود مجبورند و از آزادى و اختيار بهرهاى ندارند بنابراين از تكليف ساقطند
اما انسان از اختيار برخوردار است و مهمترين امتياز وجوديش آزادى اوست. همين اختيار مهمترين عامل بروز تكليف است. شاهد مهم نكته فوق اين است كه از نظر شرعى انسان مجبور مكلف نيست و در صورتى كه مجبور باشد اگر حرامى را هم مرتكب شود عقاب و مجازاتى ندارد. بنابر اين تكاليف از عامل مهمى به نام آزادى و اختيار سرچشمه مىگيرد و دستورات خداى متعال و تكاليف الهى هيچ منافاتى با آزادى و اختيار انسان ندارد.
نكته ديگر اينكه: كسى كه به دنبال آزادى است آيا غير از اين است كه هر كارى را كه خواست بتواند انجام دهد؟ آيا غير اين است كه به قدرتى دست يابد كه تحت تأثير قدرت ديگران قرار نگيرد؟ و... اگر به دنبا چنين آزادى هستيم تنها در پرتو عمل به دستورات حضرت حق به دست مىآيد چرا كه خود فرمود:
« بندهام! مرا اطاعت كن تا تو را مانند خود قرار دهم، من زندهاى هستم كه نمىميرم، تو را نيز زندهاى قرار دهم كه نميرى. من بىنيازى هستم كه محتاج نمىشوم تو را نيز بىنيازى قرار دهم كه محتاج نشوى. من به هرچه بگويم باش پس مىباشد تو را نيز به گونهاى قرار دهم كه به هر چيزى گفتى باش پس باشد.»
اگر كسى بگويد من مىخواهم پاسخ غرايز درونى و تمايلات نفسانى خود را آزادانه بدهم، نبايد فراموش كند كه با گرايش امور نفسانى ميل به آن را در وجود خود تقويت مىكند و تقويت آن ميل مساوى با ارتكاب پى در پى آن است و چنين شخصى با اين ارتكاب، سند اسارت خود را امضا كرده است. مهمترين آثار شوم اين گرايش بى قيد و شرط اين است كه اگر زمانى پشيمان شد و خواست آزادانه در برابر خواستههاى درونى خود تصميم بگيرد و مرتكب محرمات نشود، به آسانى موفق نمىشود چرا كه تمام پلهاى پشت سر خود را خواب كرده و راه بازگشتى باقى نگذاشته است. اين نكته داراى شواهد و نمونههاى تاريخى است كه مىتوانيد به كتاب: توبه آغوش رحمت نوشته استاد انصاريان مراجعه كنيد.